ضعيفى كه به انگيزهء احتياط در دين - كه مطلوب همگان از اصحاب است - مشهور به آن عمل مىكنند .
4 . برخى روايات بنابر آنچه ما مىبينيم از غير معصومين نقل شدهاند .
پاسخ : برخى از اين مطالب ، از افرادى مانند يونس بن عبدالرحمن يا حلبى مىباشد ، كه بر امام عرضه و بعد نقل شده است . دستهاى ديگر ، مرجع آنها نصّ امام است ، مانند كتب ابى بصير ، محمد بن مسلم ، زكريا بن آدم ، عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان . برخى روايات نيز به اتكاى استدلالهاى عقلى يا قرائن دال بر صحت است كه چه بسا آن قرائن به دست ما نرسيده است . پس در واقع ، اين چند گروه گوناگون روايات نيز از معصوم عليه السلام و برگرفته از معادن وحى و تنزيلاند . روايت استدلالى هشام بن حكم در نفى رؤيت خداوند متعال ، از اين قبيل است .
در روايتى ديگر آمده است كه وقتى خبر شهادت امام صادق عليه السلام به منصور خليفه عباسى رسيد ، نقل كردهاند كه حضرت به منظور حفظ امام موسى كاظم عليه السلام به پنج نفر وصيت كرده بود : منصور ، محمد بن سليمان ، عبداللَّه الافطح ، حميده و امام موسى عليه السلام .
وقتى ابو حمزه ثمالى اين را شنيد : گفت ، وصيت به دو نفر اول از روى تقيه بوده و حميده زن و افطح ناقص الخلقه مىباشد . پس وصى ، قطعاً موسى بن جعفر عليه السلام است .
همچنين است روايت يحيى بن ام الطويل در حرمت دشنام دادن به اولياء خدا و منع از همنشينى آنان . و مصاديق ديگرى از اين قبيل ، از جمله روايت اسيد بن صفوان صحابى پيامبر كه از آمدن مردى گريان پس از شهادت حضرت على عليه السلام به خانهاى كه جسد حضرت در آن بود خبر مىدهد . آن مرد ، فضايل و مناقب حضرتش را بر شمرد و تا پايان سخن ، او و اصحاب نيز گريستند و بعد كه دنبال او رفتند ؛ او را نيافتند . اين حديث را علّامه مجلسى از كمال الدين صدوق در باب زيارات مىآورد و مىفرمايد :
آن شخص متكلم حضرت خضر بوده است .
5 . روايات بيانگر علم غيب براى پيامبر و ائمه عليهم السلام كه كلينى ، صدوق ، شيخ طوسى و ديگران با سندهاى فراوان صحيح با اعتقاد به تواتر معنوى آوردهاند ، مورد اشكال و
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: محمد قنبرى
ص٦٣