مقتلش در جمل گذشت .
مادر عبد الله ، اسماء ذات النطاقين ، دختر ابوبكر است و او در سال اوّل هجرت ، اول طفلى است از مهاجرين كه به دنيا آمده « 1 » و مسلمانان از ولادت او بسيار شاد شدند ؛ چه آنكه يهود گفته بودند كه ما سحر كردهايم كه از مسلمانان فرزندى نيايد . و در واقعهء جمل در ركاب خالهاش حاضر بود و مردى دلير و پر قوت بود و مبارزتِ او با اشتر و قول او : « اقتلوني وَمالِكاً وَاقتُلوا مالِكاً مَعي » « 2 » معروف است .
او يكى از آن چهار نفر است كه مو بر صورتشان نروييد . ايشان ، قيس بن سعيدِ انصارى و شُرَيحِ قاضى و احنَف بن قيس - معروف به كثرة الحلم - و عبداللهِ زبير مىباشند و به همين جهت ، اين جماعت را سادات الطلس گويند « 3 » و اطلس كسى را گويند كه مو بر صورت در نياورد . و طايفه انصار از جهت ريش در نياوردن قيس بسى افسوس مىخوردند و مىگفتند كه اگر ممكن بود براى قيس ريشى بخريم ، دوست مىداشتيم كه تمامى اموال خود را صرف ريش او كنيم . و اين از جهت آن بود كه قيس و پدرش در جاهليت و اسلام سيّد و بزرگ و صاحب طعام بودند و بر انصار رياست داشتند و در روز سقيفه كه عمر گفت : « اقتُلوا سَعداً قَتَلَهُ الله » ؛ بكشيد سعد بن عباده را ، خدا بكشد او را ، قيس بر جست و ريش عمر را بگرفت « 4 » و گفت : اى پسرِ صهاك حبشيه ! اى ترسنده و گريزنده در ميدان و شير غرّان در وقت امن و امان ، اگر يك موى از سعد از جاى خود جنبش كند از اين بيهوده گويى يك دندان در دهان تو به جاى نماند ، از بس دهانت را با مشت بكوبند .
هامش
( 1 )
. الاستيعاب ، ج 3 ، ص 905 ، ش 1535 .
( 2 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 344 ؛ سير أعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 35 .
( 3 ) . وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 461 ، ش 290 « القاضى شريح » .
( 4 ) . السيرة الحلبيه ، ج 3 ، ص 482 .