چگونهاى ؟ گفت : آسمان را مىنگرم كه معلّق است بر سر من و من در ميان اين هر دو چنانم كه در چشمهء سوزنم . « 1 »
و در تاريخ بنى اميّه است كه عمرو عاص در هنگام مرگ خود مىگفت :
چنان است كه كوه رَضْوى را برگردن من حمل دادهاند و در درون من شوك و خار است و مرا از سوراخ سوزن به در مىبرند .
و كلماتى چند از او منقول است و چون امير المؤمنين عليه السلام فرمود : « الحِكمَةُ ضالّةُ المُؤمِن ، فَخُذ ضالّتك وَلَو مِن أهل الشرك » ، « 2 » لهذا من اين كلمات را از او نقل مىكنم :
- / قال : أمير عادِل خَيرٌ مِن مَطَرٍ وابِلٌ ؛ وَأسدٌ حَطومٌ خَيرٌ مِن سُلطانٍ ظَلوم ؛ وَسُلطانٌ ظَلومٌ خَيرٌ مِن فِتنة تَدومُ ؛ و زلّةُ الرجلِ عظم يُجبِرُ وزلّة اللسان لاتَبقى وَلا تَذَر .
- / و قال أيضاً : جمع العَجز إلى التَواني ففتح بَينهما الندامة وجمع الجَبن إلى الكَسَل ففتح بَينهما الحِرمان . « 3 »
و هم گفته كه :
هرگز سرّ خود را با كسى نگفتم كه او از پرده بيرون افكند و من او را ملامت كنم ؛ زيرا كه در چنين حال ملامت بر من واجب تر است كه سينه من از وى تنگ تر است كه از نخست سرّ خود را حفظ نتوانستم كرد .
در سال وفاتش اختلاف است .
مادرش نابغه كنيزكى بوده كه عبدالله بن جذعان او را بخريد و آزاد كرد ؛ چه ، بسيار زناكار بود و ابولهب و امية بن خَلَف و هشام بن مغيره و ابوسفيان و عاص بن وائل در طُهرِ واحد با او زنا كردند و او به عمرو آبستن شد . چون بار بگذاشت هر يك او را دعوى دار شدند . آخر الأمر حكومت به نابغه گذاشتند ، او عاص را اختيار كرد . و به
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 323 .
( 2 ) . تاريخ بغداد ، ج 8 ، ص 245 ؛ در نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 18 ، حكمت 80 : « . . . فَخُذِ الحِكمَة وَلَو مِن أهلِ النِفاق » .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 322 - 323 .