همانطور كه بىمبالاتى و بىتفاوتى براى دين خطرناك است غلوّ هم خطرناك است . زيرا هر دو مخالف حق هستند . حق محور عالم وجود است بايد محور زندگى انسان نيز قرار گيرد .
«
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ
- بگو اى اهل كتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مكنيد . » چون رؤساى كليسا خواستند مبادى دينى را تقويت كنند به غلوّ در دين روى آوردند تا مگر در دلها رسوخ بيشترى يابد . ولى غلوّ براى استحكام خود نيازمند يك ايدئولوژى است . از اين رو به فرهنگهاى اعصار جاهلى روى آوردند و دين خود را به آن تغذيه كردند و اين غذا چيزى جز خرافات نبود كه اهل ضلالت املاء كرده بودند ، مانند خرافات يونانيان در پرستش خدايان متعدد و وجود يك قدرت غيبى براى هر چيزى در ما وراى آنچه در طبيعت مىبينيم ، از تناقضات يا فعل و انفعالات .
اين خرافات در مسيحيت رخنه يافت و آن را به دين غلوكنندگان تبديل كرد .
خداى تعالى به شدت از غلو نهى مىكند .
«
وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ
- و از خواهشهاى آن مردمى كه از پيش گمراه شده بودند و بسيارى را گمراه كردند و خود از راه راست منحرف شدند ، پيروى مكنيد . »
[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 78 تا 81 ]
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ ( 78 ) كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ( 79 ) تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ