دهد و بر طبق آن با آنان رفتار نمايد .
اين طبقه بيمناك است كه مبادا در نزد رهبرى و مردم پرده از كارش برافتد و حال آنكه بايد از عذاب خدا بترسد . حتى اگر رهبرى منحرف شود و با آنان همنوايى كند و حتى اگر تودههاى مردم گمراه شوند و فريب بخورند هرگز از عذاب الهى در فرداى قيامت نتوانند رست .
/ 175 در برابر اين طبقه تنها يك راه رهايى باز است و آن راه توبه است . اينان اگر توبه كنند و به ايمان بازگردند چنان شوند كه گويى هرگز مرتكب گناهى نشدهاند .
شرح آيات :
اساسى بودن رهبرى اسلامى
[ 105 ] رهبرى اسلامى يك رهبرى اصولى و اساسى است نه مصلحتى . از اين رو كارى به آن ندارد كه به مردم نزديك مىشود يا دور ، بلكه همواره خدا را در نظر دارد و نزديك شدن به خدا و دور شدن از خدا را وجههء همت خود قرار مىدهد .
بدين سبب است كه هرگز به ميل طبقات بزرگتر يا طبقهء مفسدان از اين نظر كه طبقهاى نيرومنداند ، كار نمىكند و باكى از آن ندارد كه خلاف ميل آنان ممكن است سبب سست شدن كار رهبرى شود . هرگز . دستگاه رهبرى اسلامى با اين گونه طبقات مبارزه مىكند تا به درگاه خدا توبه كنند . نيرومند غالب ، در نزد رهبر اسلامى خوار و ناتوان است تا حق ضعيف را از او بستاند و خوار ناتوان ، نيرومند و غالب است تا حقش را از قوى بگيرد و اين سخن على عليه السلام است .
قرآن مقياس حكومت بر مردم است و آن را با مصلحت انديشى و از پى هوى رفتن كارى نيست .
«
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ
- ما اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم تا بدانسان كه خدا به تو آموخته است ميان مردم داورى كنى . »