مادر مقدس اردبيلى
نام اين دختر پاكدامن كه بعدا همسر محمد و مادر احمد گرديد مشخص نيست ، اما بر اساس نوشتهء مورخين در يك خانواده مذهبى و علمى به دنيا آمده است ، محمد كه كسب حلّيت را بر همه چيز ترجيح مىداد عليرغم ميل خود شرط را پذيرفته و به عقد ازدواج با دختر صاحب باغ رضايت داد ، از پيوند بسيار ميمون و مبارك اين پسر و دختر نمونه ، كودكى به دنيا آمد كه بعدا شهرهء آفاق گرديد ، زوج خوشبخت جوان ، نام كودك را احمد نهادند .
در كتاب معارف الرّجال آمده : مادر مقدس اردبيلى از خانواده سادات بود مرحوم مقدس به اين موضوع اطمينان نداشت و پيوسته در بدست آوردن شجرهء سيادت مادرش در تلاش بود تا اينكه يك شب اين آرزو برآورده گشت و آن آرزو در رؤيا به واقعيّت مبدّل شد :
شبى مقدس اردبيلى حضرت على عليه السّلام و حضرت فاطمه عليها السّلام را در خواب ديد و تصميم گرفت كه مسئله را حل نمايد بدين معنى كه اگر حضرت فاطمه صورت خويش را از ايشان پوشاند معلوم خواهد شد كه مادر مقدس سيّده نبوده و اگر بدون پوشش صورت با وى سخن گفت مادرش سيده است ، زيرا حضرت زهرا ايشان را پسر خود مىداند ، مقدس جلوتر رفته به محضر آن دو بزرگوار سلام مىگويد و حضرت فاطمه بدون پوشش صورت جواب سلام را مىگويد و ضمنا 12 عدد رطب به مقدس مىدهد وقتى مقدس از خواب بيدار مىشود رؤياى خويش را چنين تعبير مىكند اوّلا مادرش سيّده بوده ثانيا به تعداد رطبها دوازده سال ديگر زنده خواهد ماند .
نويسنده مىافزايد : با اينكه مرحوم مقدس اردبيلى در آن ايام سخت بيمار بود بعد از آن رؤيا بهبود يافته و دوازده سال به تحقيق و تأليف مشغول گرديد