ليكن همانطورى كه قبلا نيز گفته شد من باب ( ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه ) بيان خصوصيات اخلاقى و رفتار زندگى بزرگان هرچند كه ناچيز و ناقص هم باشد خالى از فايده نيست .
پدر مقدس اردبيلى
در اوايل سدهء دهم هجرى قمرى مرد پاكدامن و متديّن و زحمتكشى بنام محمّد در يكى از روستاهاى اطراف شهر اردبيل به نام نيار كه در كنارهء جنوب شرقى شهر واقع شده زندگى مىكرد . شغل وى كشاورزى بود ، روزى مشغول آبيارى مزرعه خويش بود سيبى كه آب آن را از باغ بالاتر آورده بود نظر ايشان را جلب نمود . محمد سيب را برداشته و ميل نمود اما بلافاصله پشيمان گرديد كه چرا بدون اجازهء صاحبش آن را ميل كرد . وى براى كسب حليّت ، در سراغ صاحب آن كه در يكى از شهرهاى دور زندگى مىكرد رهسپار گرديد و با مشكل فراوان او را پيدا كرد . صاحب باغ كه خود از خانوادهء متديّن و مذهبى بود وقتى با چنين فرد استثنائى مواجه مىگردد احساس مىكند گمشدهء خويش را پيدا كرده ، زيرا وى دخترى داشته بسيار پاكدامن و عفيفه ، كه همواره يك همسر شايسته و لايقى براى او از خداوند آرزو مىكرد اينك احساس مىكند كه به آرزويش رسيده و اين جوان مىتواند بنا به آيهء مباركه :
الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ
« 1 » بهترين همسر آينده دخترش باشد لذا در مقابل درخواست محمّد ، ازدواج با دختر خويش را به ايشان پيشنهاد مىنمايد .
هامش
( 1 ) سورهء نور ، آيهء 26 .