تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
محدث بزرگ ، مرحوم سيد نعمت الله جزائرى رضوان الله عليه مىگويند : مطمئن‌ترين مشايخ من در علم و عمل به من خبر داد كه مولا اردبيلى شاگردى داشت از اهل تفرش به نام مير علام « 1 » و در نهايت فضل و ورع بود او مىگفت . من در مدرسه‌اى كه محيط به قبه شريفه ( امير المؤمنين عليه السّلام ) بود حجره داشتم اتفاق افتاد كه از مطالعه ، فراغت يافتم و مقدارى از شب گذشته بود از حجره بيرون آمدم و در اطراف بارگاه مطهر امام نگاه مىكردم و آن شب بسيار تاريك بود ، در اين هنگام ، مردى را ديدم كه رو به سوى حرم مىآيد گفتم شايد دزد باشد آمده تا چيزى از قنديلها را بدزد و پس از جايگاه خود به زير آمدم و به نزديكى او رفتم و ايشان را ديدم ولى او مرا نمىديد پس رفت نزديكى درب حرم مطهر ايستاد در اين هنگام ديدم كه قفل افتاد و درب دوم و سوم براى او باز شد و او وارد گرديد و مشرف بر قبر شريف شده و سلام كرد و از جانب قبر مطهر جواب سلام به او داده شد . پس صداى او را شناختم كه با امام عليه السّلام در مسأله علميه‌اى سخن مىگفت . آن‌گاه از شهر بيرون رفت و متوجه به سوى مسجد كوفه گرديد من از پى او رفتم و او مرا نمىديد چون به محراب مسجد رسيد شنيدم كه با ديگرى راجع به همان مسأله سخن مىگفت آن‌گاه برگشت و من از پى او بازگشتم تا به دروازهء شهر رسيد كه صبح شد و روشنايى دست داد لذا من خود را براى او ظاهر نموده و عرض كردم اى مولاى ما من از اوّل تا آخر با تو بودم اكنون مرا آگاه كن كه شخص اوّل كه در قبهء شريفه با او سخن مىگفتى كه بود و آن شخص كه در مسجد كوفه با او همسخن بودى چه كسى بود ؟ ايشان از من عهد و پيمان گرفت كه تا زنده است راز او را به كسى نگويم آنگاه فرمود : اى فرزند من ! گاهى بعضى از مسائل بر من مشتبه مىشود و بسا هست كه در شب مىروم به نزد قبر امير المؤمنين عليه السّلام و در آن مسأله با آن حضرت سخن مىگويم و جواب مىشنوم و در اين شب ، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان عليه السّلام كرده و فرمود : فرزندم مهدى امشب در مسجد كوفه است به نزد او برو
هامش
( 1 ) . در بحث تلامذهء مرحوم اردبيلى نام ايشان در تحت شمارهء 6 گذشت .
محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 502 | كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى