بر او روا نيست .
ديگر آنكه هرچه غيرخداى تعالى است حادث است ؛ يعنى نبوده است ، پس پيدا شده و پيش از او چيزى ديگر نبوده ، زيرا معلوم شد كه وجود هر موجود كه غيرخداى تعالى است ، از غير است ؛ پس غير ، پيش از او موجود نباشد . پس خداى تعالى پيش از همهء عالم - كه غيرخودش است - موجود باشد . پس عالم حادث باشد .
ديگر آنكه هرچيز كه غيرخداى تعالى است ، فانى و نيست مىشود به اجماع و نصّ ؛ مثل قول خداى تعالى :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ .
« 1 »
يعنى : هرچيز كه موجود است نابود شونده و بر طرف شونده است الّا ذات حقتعالى كه باقى است و فانى نمىشود .
و مقرّر شده نزد علما كه هرچه فانى و نابود مىشود حادث است ، پس عالم حادث باشد .
و چون عالم حادث باشد ، پيداكنندهء او كه خداى تعالى است ، قادر مختار باشد نه موجب ، چرا كه مخلوق و اثر موجب هرگز از موجب جدا نگردد چنان كه سوختن از آتش . و چون خداى تعالى حادث نيست بلكه هميشه بوده و هست ، پس موجب نخواهد بود باآنكه مخلوقش حادث باشد .
و ديگر آنكه معلوم شد به نصّ و اجماع كه غيرخداى تعالى
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) : 88 .