تا بتوفيق كردگار قديم * عاقبت يافت صورت تتميم
كردگارا به حق احمد و آل * بصلاح و سداد اهل كمال
دارم اميّد از عنايت تو * كافتد از فضل بىنهايت تو
پرتو التفات شاه برين * كند از لطف يك نگاه برين
تا شود نزد خاص و عام عزيز * ورنه اين هم چو من به نيم پشيز
گرنه خورشيد بر زمين تابد * كى شود لعل و آن بها يابد
پرورش گر نباشد از دريا * كى شود قطره لؤلؤ لالا
ابر اگر خاك را نسازد تر * كى برويد گُل و زَنند بسر
وز قبول ار سرى بجنباند * همچو من صد ز غصه برهاند
يك اشارت اگر بفرمايد * صد گداى چو من بياسايد
ور نگردد پسند خاطر شاه * واى بر من كه حال گشت تباه
شاه دشمن گداز دوستنواز * كه ندارد به نيكويى انباز
شاه دريادل ستاره سپاه * شاه جمجاه شاه عبد اللّه
دولتش باد تا بروز نشور * عمر او متصل بنفخهء صور
بود پنجاه و هشت بعد هزار * كه بپايان رسيد اين گفتار
شكر كه اين نامه بعنوان رسيد * پيشتر از عمر بپايان رسيد
قد فرغ من تحرير هذا الكتاب بعون الملك الوهّاب في يوم الأربعا اثنا و عشرين من شهر شوّال الهمايون سنة خمس و ستين بعد الألف من الهجرة النبويّة المصطفوية و كتبه العبد الضعيف المذنب الخاطى المحتاج الى رحمة اللّه البارى و شفاعة سيدنا محمّد و آله الهادى .
الهى بيامرز اين هر سه را * مصنف ، نويسنده ، خواننده را
بدين بهانه عزيزان كنند از ما ياد