او در شرايط تاريخى خاصى زندگى كرد ؛ بنابراين مناظراتى طولانى و بسيار دارد . يكى از آنها با ابوحنيفه نعمان ابن ثابت است كه به اجبار منصور انجام شد . او - ابوحنيفه - خود مىگويد :
« من داناتر از جعفر ابن محمد نيافتم . وقتى منصور او را احضار كرده بود ، كسى نزد من فرستاد و گفت : اى ابو حنيفه ! مردم شيفتهء جعفر ابن محمد شدهاند . سؤالهايى سخت و مشكل براى پرسيدن از او تهيه كن ؛ و من چهل پرسش آماده كردم .
سپس زمانى كه در « حيره » بود كسى به دنبالم فرستاد ؛ نزدش رفتم . جعفر بن محمد سمت راست او نشسته بود . وقتى چشمم به جعفرابن محمد افتاد آن چنان هيبتش مرا گرفت كه از ديدن منصور چنان احساسى پيدا نكردم . سلام كردم . اشاره كرد ، نشستم . منصور رو به او كرد و گفت : يا اباعبدالله ! اين ابوحنيفه است . فرمود : آرى ! سپس رو به من كرد و گفت : اى ابو حنيفه ! پرسشهايت را مطرح كن ! شروع به پرسيدن كردم . او پاسخ مىداد و مىفرمود : شما چنين مىگوييد . رأى اهل مدينه چنان است و ما مىگوئيم . . . !
گاه با ما هم عقيده بود ، گاهى با آنها و گاهى با همهء ما مخالفت مىكرد . هر چهل سؤال را پرسيدم . ( و او به همه پاسخ گفت ) .
سپس ابوحنيفه مىگويد :
وحدت اسلامى بر پايه مرجعيت علمى اهل بيت ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ محمد علي التسخيري
ص٦٦