قيام كردند و با عثمان تماس گرفتند از آنجا گريخت و ماجراهاى آنجا اتفاق افتاد .
او با معاويه تماس گرفت و با او شرط ولايت و كارگزارى مصر را كرد و به دسيسهچينىهاى خود ادامه داد تا سرانجام در رأس لشكريان شام وارد آنجا شد و [ ميان او و محمدبن ابوبكر ] درگيرىهاى سختى صورت گرفت . وقتى محمدبن ابوبكر همراه گروهى از يارانش به اسارت گرفته شد ، درخواست آب كرد . معاوية بن خديج گفت : هرگز خداى آبم ندهد اگر تورا يك قطره آب دهم ! شما مانع از نوشيدن آب از سوى عثمان شديد و بهخدا سوگند تورا خواهم كشت تا خداوند از جوشاب و چركاب تورا بنوشاند .
محمد بن ابوبكر گفت : اى فرزند يهودى بافنده ، تو را چه به اينكارها ! اين خداوند است كه عهدهدار آب دادن به اولياى خويش است و دشمنانش يعنى تو و امثال تورا تشنگى مىدهد . بهخدا سوگند اگر شمشيرم بدستم بود ، هرگز در امان نمىماندى .
معاوية بن خديج گفت : آيا مىدانى مىخواهم با تو چهكار كنم ؟ تورا به درون شكم خر مىكنم و سپس به آتش مىكشم !
محمدبن ابوبكر گفت : اگر چنين كنى ، شگفتى ندارد ، شما هميشه اينكارها را با اولياى خداوند متعال كردهايد . و اميدوارم تو و اربابانت : معاويه و عمرو گرفتار چنان آتشى شويد كه هرچه آنرا خاموش كنيد خداوند لهيب آنرا برافروختهتر سازد .
سپس بنابه نوشته الكامل ابن اثير جلد سوم صفحه 180 ، معاوية بن خديج او را كشت و پيكرش را درون لاشه خرى قرار داد و به آتش كشيد .
سر محمدبن ابوبكر در جايى كه امروزه آنرا " جامع محمد الصفير " در خيابان الوداع در مصر قديم مىنامند بهخاك سپرده شد و عموم مردم مصر به زيارت آن مىروند و فاتحهاى مىخوانند . در كتاب مساجد مصر نوشته خانم دكتر سعاد ماهر چاپ 1393 ه - در وصف اين مسجد [ مسجد محمدالصفير ] به تفصيل سخن رفته كه عين آن تقديم مىشود : « اين مسجد در مصر قديم در خيابان الودائع [ الوداع ؟ ] نزديك دروازه واقع در سمت چپ كسى كه رو به شرق باب الوداع دارد ، و در جوار قبر ويران شدهاى معروف به قبر الكردى ، واقع شده است . اين مسجد به نام مسجد محمد الصفير و پيش از آن به
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٤٨٤