زمانى كه در چنان موضع وحشتناكى قرار گرفت ، منادى حق ندايش داد و او به نام
صدايش كرد و لبيكش را پاسخ گفت و در اين زمان خطاب به يزيد گفت : « خداى درست گفت اى يزيد :
« ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ
» ( سوره الروم - 10 ) ( آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [ بسى ] بدتر بود [ چرا ] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مىگرفتند . )
اى يزيد ! آيا گمان بردهاى كه وقتى ما را به هرگوشه و كنار اين زمين راندى و چون اسيران با ما رفتار مىشد ، نزد خدا چيزى از ما كم مىشد و تو صاحب ارجى مىگشتى ؟ و گمان بيهوده بردى كه اينكار بزرگ تورا بزرگ ساخته لذا باد غرورت گرفت و هنگامى كه دنيا را بهكام خود ديدى و كار را بر وفق مراد يافتى از شادى سر از پاى نشناختى حال آنكه خداوند مهلت و فرصتى به تو داد و فرمود : «
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
» ( سوره آلعمران : 178 ) ( و البته نبايد كسانى كه كافر شدهاند ، تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مىدهيم براى آنان نيكوست ؛ ما فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه [ خود ] بيفزايند و [ آنگاه ] عذابى خفتآور خواهند داشت . )
آيا اين عدالت است اى فرزند آزاد شدهها كه دختران و كنيزان خود را مست مىكنى و دختران رسولخدا ( ص ) را چون اسيران مىرانى ؟ تو آنها را هتك حرمت كردى و صدايشان را زمخت ساختى و دل افسرده آنها را سوار بر شتران از شهرى به شهر ديگر و بى هيچ مراقبت و مأوايى ، راندى و نگاه دور و نزديك را بر ايشان دوختى حال آنكه كسى از مردان نزديكشان ، همراهشان نبود ؛ آيا اين تويى كه مىگويى اى كاش پدرانم در بدر شاهد اين صحنهها بودند ؟ ! و از اين بابت كمترين ناراحتى و احساس گناهى نكردى حال آنكه با چوب دستى خود ، دندانهاى ابوعبدالله را زير و رو مىكردى ؟ و چرا چنين نباشى حال آنكه اين تو بودى كه دمل چركين كينتوزىها را با ريختن اين خونهاى پاك ، خون ستارگان زمين از خاندان عبدالمطلب را نيشتر زدى . به زودى به حضور الهى خواهى رسيد و در آن هنگام آرزو خواهى كرد كه اى كاش كور و كر بودم