وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا
- و آن گاه كه از شما پيمان گرفتيم ، و كوه طور را بر بالاى سر شما نگاه داشتيم ، تا آنچه را به شما دادهايم به نيرو نگاه داريد و گوش داريد ؛ گفتيد : شنيديم و نافرمانى كرديم . » بعد از شنيدن ديگر عصيان و سركشى براى چه صورت گرفت ؟ براى آنكه در حقيقت هنوز مال و نماينده و نماد آن يعنى گوساله را مىپرستيدند .
/ 206 «
وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ
- و دلهاشان با ( دوستى ) گوساله سيراب شد . » و حتى اين دوستى گوساله در دلهاى ايشان به صورت آبى درآمد كه زمينى خشك بنوشد و اين آب با هر ذره از ذرات خاك آميخته بود كه ديگر امكان جدا كردن آب از زمين وجود نخواهد داشت . به امرى محال شبيه است ، ولى محال نيست ، چرا كه ايمان مىتواند قلب را از كفر آميختهء به آن ، در صورت صادق بودن آن ايمان ، پاك كند . و قلبهاى آنان جز :
«
بِكُفْرِهِمْ
- به كفر خود . » كه حقيقى بود ، و به ايمان كاذب خود ، دوستى گوساله را ننوشيده بود ، چه هيچ ايمانى وجود ندارد كه بتواند با كفر همزيستى كند ، «
قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
- بگو : اگر به راستى ايمان داريد ، ايمانتان به شما بد فرمان مىدهد . » ايمان راستين دارندهء آن را به فداكارى و تصديق حق در هر جا كه باشد و به تسليم كلى امر به خدا فرمان مىدهد ، و آنچه نزد شما است اصلا ايمانى نيست ، كفرى است كه لباس ايمان پوشيده است .
/ 207
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 94 تا 100 ]
قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 94 ) وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ