مىگردد ، در نتيجه فلك خارج المركز « فلك داخل » بواسطهء دو متمّم از فلك اوّل جدا مىشود ، و از خصوصيّات دو متمّم اينستكه ثخن و ضخامت آنها از رقّت و باريكى بتدريج و كمكم رو بازدياد گذاشته تا بنهايت و غايت مىرسد و مقدار اين غايت به قدر دو برابر فاصله بين دو مركز اين دو فلك مىباشد ، و كره آفتاب در ضخامت فلك خارج مركز ثابت و مركوز بوده و بين دو قطب فلك خارج دو نقطهاى كه منتصف بين اين دو قطب است قرار و در دو نقطه ياد شده با دو سطح محدّب و مقعّر فلك خارج مركز مماسّ مىباشد .
شرح
قوله : مركزه مركز العالم : ضمير در « مركزه » به فلك شمس راجع است .
قوله : ممثّل بفلك البروج فى المنطقة و القطبين : مقصود از كلمه « ممثّل » اينستكه منطقه اين فلك در سطح منطقة البروج است .
قوله : و فى ثخنه آخر مثله : كلمه « ثخن » بكسر ثاء و فتح خاء به معناى ضخامت بوده و ضمير مجرورى به فلك عود كرده و كلمه « آخر » صفت است براى موصوف مقدّر يعنى « فلك آخر » و ضمير در « مثله » بفلك شمس راجع است و مقصود از مماثلت فلك دوّم با اوّل در اينجهت است كه همچون آن داراى دو سطح متوازى مىباشد .
قوله : خارج المركز : يعنى فلك دوّم را فلك خارج مركز گفته زيرا مركزش از مركز عالم كه مركز همان فلك اوّل است خارج مىباشد .
قوله : يماسّ محدّبه محدّب الاوّل : ضمير در « محدّبه » به فلك خارج مركز راجع بوده و مراد از « اوّل » فلك اوّل يعنى فلك ممثّل مىباشد .
قوله : على نقطة الاوج : كلمهء « اوج » معرب « اوگ » بوده و اينكلمه لغت هندى و به معناى بلندى و علوّ است و چون اين نقطه تماسّ مرتفعترين اجزاء ايندو فلك است ازاينرو از آن به اين نام ياد شده .
قوله : و مقعّره ، مقعّرة على نقطة الحضيض : ضمير در مقعّره به فلك خارج مركز راجع است و كلمه « حضيض » به معناى پست و پائين است و چون نقطه مذكور