مىگويد :
مخفى نباشد كه مذهب حقّ اينستكه زمين ساكن بوده و هيچ حركتى ندارد ، نه حركت اينى و نه وضعى .
جواب
مرحوم مصنّف در جواب مىفرمايد :
بلى چنين گفتهاند ، ولى دليلى بر اين مدّعى نياوردهاند ، كه با آن بتوانند حركت وضعى بطئ را باطل نمايند .
قوله : وضعيّة بطيئة : حركت وضعيّه عبارتست از حركت زمين بدور خود و مقصود از حركت بطيئ ، حركتى است كه از غايت كندى محسوس نباشد .
قوله : لا يخرجها عن الكرويّة الحسّيّة : ضمير منصوبى در « لا يخرجها » به ارض راجع است ، و از اين عبارت اينطور استفاده مىشود ، كه تضاريس و پستى بلنديهاى زمين آن را اگرچه از كرويّت حسّى خارج نمىكنند ولى باعث خروج آن از كرويّت حقيقى مىشوند .
قوله : ارتفاع اعظم الجبال : برخى گفتهاند ارتفاع بلندترين كوهها دو فرسخ و ثلث فرسخ است .
قوله : الى قطرها : يعنى قطر زمين كه طبق گفتهء بعضى تقريبا دو هزار و چهل و پنج فرسخ است .
قوله : قطرها ذراع : يعنى قطر كره و اين جمله صفت است براى « كره » .
قوله : و يتفرّع على كرويّتها صحّة كون يوم الخ : غرض و مقصود مرحوم مصنّف اينستكه بفرمايند بر كروى بودن زمين اين امر مترتّب است كه چه بسا يك روز معين نسبت به سه نفر ممكن است هم پنجشنبه بوده و هم جمعه و هم شنبه باشد .
توضيح
اگر فرض كرديم سه نفر در نقطهاى از كرهء زمين قرار گرفته و روز هم چهارشنبه است ، سپس يكى از آنها به طرف مغرب رفته و ديگرى بجانب شرق حركت
تحفة الأحباب شرح فارسى بر تشريح الافلاك ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨