سپس كرهء زمين قرار گرفته كه مركز ثقل آن بر مركز عالم منطبق است و لازمهء اين انطباق آنست كه اگر جسم ثقيلى بر زمين از جانبى به طرف مقابلش حركت كند ، زمين بر خلاف جهت آن جسم حركت نمايد .
شرح
قوله : و يحيط بكلّ من التّسع : يعنى بهريك از كرات و افلاك .
قوله : سطحان متوازيان : يكى سطح اعلا به صورت محدّب و ديگرى سطح اسفل بمانند مقعّر مانند شكل ( 3 ) .
ش « 3 »
[ فلك كلى و شرح آن ]
قوله : و هى الافلاك الكلّيّة : ضمير « هى » به افلاك نهگانه راجع است ، و مقصود از فلك كلّى طبق فرمودهء خواجهء طوسى ( ره ) در شرح اشارات آنست كه از آن يك حركت ظاهر شود اعمّ از حركت بسيطه يا مركّبه .
برخى ديگر در تعريف آن گفتهاند :
فلك كلّى آنست كه جزء فلك ديگر نباشد .
مصلح الدّين لارى در انتقاد به اين تعريف گفته است :
اين تعريف بر جوزهر قمر و مايل آن نيز صادق است با اينكه اين دو از افلاك جزئيّه مىباشند .
سپس بر تعريف مرحوم خواجه دو ايراد وارد كرده و گفته است :
بر تعريف محقّق طوسى دو اشكال وارد است :
1 - مشتمل است بر مسامحه ، زيرا حركت بسيطه را در مقابل مركّبه آورده .