و پس از آنها و در داخلشان كرهء آتش بوده كه آن نيز در داخل دو سطح متوازى واقع شده است .
و برخى گفتهاند :
سطح محدّب كرهء آتش كروى و سطح مقعّرش به شكل اهليلجى مىباشد زيرا اساسا كره آتش بواسطهء متابعت كرهء هوا از حركت فلك ايجاد و حادث مىشود و قهرا هرچه حركت سريعتر باشد ضخامت كره نار بيشتر مىگردد در نتيجه هواء نزديك به منطقه چون حركتش سريعتر است لاجرم ضخيمتر و غليظتر مىباشد و هرچه از اين منطقه دور تر شود حركتش كندتر شده ، در نتيجه رقيقتر مىگردد و لازمه آن اينستكه سطح محدّب كرهء آتش كروى و سطح مقعّرش به شكل اهليلجى باشد .
ولى اينكلام را برخى ديگر ردّ كرده و گفتهاند :
حركت فلك در اطراف قطبين بقدرى ضعيف است كه در اين دو موضع اصلا آتش و نار حادث نيست در نتيجه شكل فلك نار باينصورت است كه سطح محدّب و مقعّرش ناقص الطّرفين مىباشد يعنى سطح محدّبش به صورت مستدير ناقص و مقعرّش نيز به شكل اهليلجى ناقص مىباشد .
ولى پديد آمدن نيازك در حوالى قطبين اين ردّ را دفع مىنمايد .
و بهرتقدير بعد از كرهء نار ، كرهء هوا بوده كه در داخل آن قرار گرفته و سطح محدّبش داراى اجزائى متناسب و صاف بوده ولى سطح مقعّرش داراى تضاريس و دندانهاى است و سبب پديد آمدن تضاريس وجود امواج و كوهها مىباشد .
و پس از كرهء هوا در داخل آن كرهء آب قرار گرفته كه هردو سطح آن داراى تضاريس و دندانه است كه ناشى از تضاريس هوا مىباشد .
سپس مرحوم مصنّف بيكى از مسائل عجيب و غريب اين فنّ اشاره فرموده و مىگويد :
و در هرمكانى كه قطعهاى از كرهاى كه مركزش همان مركز عالم است واقع شود ، هرچه اين قطعه بمركز عالم نزديكتر شود همچون قراروته چاه ظرفيّت و حالت خميدگى آن بيشتر مىشود ، نسبت بزمانيكه بالا و دور تر از مركز عالم واقع گردد نظير رأس مناره .
تحفة الأحباب شرح فارسى بر تشريح الافلاك ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠