Skip to main content

كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — Page 479

Contributors:

P.479
خالى نباشد يا از وجود سبب يا از عدم أو پس ذات ممكن از حصول يا لا حصولش خالى نباشد وهيچ كدام از دو طرف بىسببى واقع نشده باشد واز اين بيان معلوم شد كه ممكن تا واجب نشود حاصل نشود وتا ممتنع نشود لا حصول حاصل نشود وببايد دانست كه اين وجوب كه حصول ممكن بر أو موقوفست غير أن وجود باشد كه بعد از حصول لاحق شود چه هر چه حاصل بود در حال حصول أولا حصولش ممتنع بود وهر چه لا حصولش ممتنع بود حصولش واجب بود پس هر چه حاصل بود در حال حصول أو حصولش واجب بود وليكن اين وجوب ممكن را بعد از حصول لاحق حاصل شده است ووجوب أول پيش از حصول بل وجوب أول علّت حصولست واين وجوب معلول حصول

فصل سيّم [ تفصيل اقسام شرط وسبب تام وناقص ]

در ذكر أسباب وعلل واشاره بمعنى جبر واختيار هر چه وجود غيرى أو موقوف باشد چنانچه اگر غير أو نباشد ان غير نباشد اما شايد كه أو باشد وان غير نباشد آن را شرط خوانند وان غير را مشروط مثال شرطي پاكى جامه از دسومت رنك كردن جامه را ونطق وجود كتابت را چه جامه تا پاك نباشد رنك نپذيرد وحيوان تا ناطق نبود كاتب نتواند بود ونه هر جامهء پاك رنك شود ونه هر حيوان ناطق كاتب تواند بود وشرط شايد بود كه عدمي بود چنانكه در مثال أول گفتيم وشايد بود كه وجودي بود چنانكه در مثال دوّم وهر چه آن را مدخلى باشد در أفادت وجود غيرى آن را سبب وعلت خوانند وان غير را مسبب ومعلول پس هر چه سبب باشد شرط باشد وباشد كه چيزى شرط باشد وسبب نباشد چنانكه پاكى جامه شرط رنك كردن ويست وسبب ان نيست وسبب موجب ان بود كه از وجود أو وجود مسبّب واجب شود چنانكه آفتاب ونور وغير موجب بخلاف اين بود مانند كاتب وكتابت واگر در حد شرط اين قيد كه گفتيم شايد كه أو باشد ومشروط نباشد اعتبار كنيم سبب موجب را شرط نتوانست گفت وغير موجب شرط باشد وبر اين وجه شرط بوجهي از سبب عامتر بود وسبب بوجهي از شرط عامتر بود وهمچنين سبب يا كافى بود در وجود دادن مسبّب يا نبود واگر كافى بود سبب تام باشد واگر كافى نبود جزء سبب باشد وبا جزوى ديگر كه با أو منضم شود كافى شود پس اين مجموع سبب تام باشد وسبب موجود چنانكه گفتيم جز وجودي نتواند بود چه از ناچيز چيزى در وجود نيايد اما سبب معدوم هم عدمي وهم وجودي تواند چنانكه سبب عدم نور هم عدم آفتاب وهم وجود حجاب تواند