Skip to main content

كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — Page 478

Contributors:

P.478
در ذكر وجوب وامكان واحكام هر يك حصول امرى در عقل يا لا حصولش امرى ديگر را وبر جمله نسبتش با أو خالى نبود از آنكه يا بر سبيل وجوب وضرورت باشد يا بر سبيل جواز وشايد بود وظاهر است كه حصول ولا حصول بر سبيل وجوب متقابلان باشند وبر سبيل جواز متلازمان پس اقسام در سه منحصر شود واجب الحصول وواجب اللاحصول كه أو را ممتنع الحصول خوانند وممكن الحصول واللاحصول ووجوب تا بذات بود يا بغير يعنى ذات واجب بيملاحظه غيرى اقتضاى وجوب كند تا نكند أول را واجب لذاته خوانند ودوم را واجب لغيره وممتنع يا ممتنع لذاته بود يا ممتنع لغيره ويك چيز هم ممتنع واجب لذاته وهم واجب لغيره نتواند بود والّا ذات أو بىملاحظهء غير اقتضاى وجوب هم كرده باشد وهم نكرده واين محال بود پس هر چه واجب لغيره وممتنع لغيره بود ممكن لذاته باشد وبايد كه نسبت ممكن لذاته بيملاحظهء غير بهر دو طرف اعني حصول ولا حصول يكسان بود از بهر آنكه اگر بيك طرف أولى باشد نشايد كه ديگر طرف واقع شود والّا رجحان مرجوح بن راجح لازم آيد واين محال بود وچون ديگر طرف واقع نتواند شد پس آنچه ممكن فرض كرديم ممكن نبوده باشد چه هر چه ذات أو بيملاحظهء غير اقتضاى امتناع وقوع يكى از دو طرف كند ممكن نباشد پس معلوم شد كه نسبت ذات ممكن بىملاحظهء غير بهر دو طرف يكسان بود هر چه چنين بود وقوع هر يكى را از دو طرف سببي بايد غير ذات أو چه اگر وقوع يك طرف بىسببى باشد نسبت أو بهر دو طرف متساوي نبوده باشد ووقوع رجحان در يك طرف با فرض عدم رجحان در هر دو طرف لازم آيد واين محال است پس هر چه لذاته ممكن باشد وقوع هر يكى را از دو طرف أو سببي بايد غير ذات أو وچون هيچ ذات از وجود يا عدم معرّا نتواند بود پس هرگز ذات ممكن از سببي منفصل كه اقتضاى وجود يا عدم أو كند خالى نباشد وبايد دانست كه طرف وجودي را سبب شئ موجود بايد چه سببي كه نباشد اقتضاى چيزى كه باشد نتواند كرد واما طرف عدمي را سبب عدمي كافى بود چه شايد بود كه نابودن چيزى سبب نابودن چيزى ديگر باشد چنانكه نابودن آفتاب سبب نابودن شعاع أو باشد وچون ذات ممكن معرا از هر دو طرف اعني حصول ولا حصول محالست پس هر گاه كه حصول را كه طرف وجود است سبب موجود باشد حصول واقع باشد وهر گاه كه سبب موجود نباشد لا حصول كه طرف عدم است واقع باشد وعدم سبب سبب عدم بود وچون حال از دو