پنجم از پاك كنندهها استحاله است :
يعنى تغيير صورت و نام شىء نجس ، مثل آن كه منى حيوان طاهر شود ، يا سگ در نمكزار افتد و نمك شود .
ششم انتقال
[ 1 ] : يعنى نجس از جايى به جايى نقل شود مثل خون آدمىكه به شكم پشه رود [ 2 ] .
هفتم انقلاب :
مثل آنكه خمر سركه شود .
هشتم نقص :
مثل شيرهء انگور كه چون او را بجوشانند نجس مىشود [ 3 ] و چون چهار دانگ آن كم شود طاهر مىشود [ 4 ] .
نهم اسلام :
و آن پاك مىسازد كافر را از نجاست كفر .
دهم زوال عين
[ 5 ] : يعنى بر طرف شدن نجاست ، مثل آن كه دهن اسب يا بعضى اعضاى آن آلوده به خون شود پس به مجرّد آنكه خون بر طرف شود طاهر مىشود [ 6 ] .
هامش
[ 1 ] - انتقالى كه استحاله بر او مترتّب است او مطهّر است ، مانند مثالى كه در متن ذكر فرموده بهخلاف انتقالى كه اين معنى به او مترتّب نيست ، مانند انتقال خون نجس به شكم زالو . ( كوهكمرهاى )
[ 2 ] به شرط آنكه به او نسبت داده شود . ( خراسانى )
* به شرط آنكه در عرف بگويند اين خون شپش يا پشه است . ( دهكردى ، صدر )
[ 3 ] اقوى عدم نجاست آن است ، بلى حرمت آن بعد از جوش آمدن و پيش از رفتن چهار دانگبى اشكال است . ( يزدى )
[ 4 ] بنابر نجاست به جوش آمدن آن . ( خراسانى )
[ 5 ] از حيوان غير انسان يا از بواطن انسان . ( يزدى )
[ 6 ] باطن انسان مثل ظاهر حيوان نجس نمىشود ، پس اگر عين نجاست باقى است ، اجتناب از آن لازم است ، و الّا پس محلّ پاك و طاهر است . ( كوهكمرهاى )
* احوط اين است كه اقتصار شود در حكم به طهارت ، به صورت احتمال رسيدن مطهّر به آن . ( مازندرانى )