مطلب چهارم در بيان توابع بيع كردن
و در آن سه فصل است :
فصل اوّل در حكم جماعتى كه حاكم شرع ايشان را از مال ايشان منع نموده باشد
به سبب تعلق حقّ غيرى به مال ايشان ، يا جهت حفظ مال ايشان از ضايع شدن .
و آنها ده قومند :
قوم اوّل : طفلان ،
چهايشان از مال خود ممنوعند تاوقتىكه بالغوصاحبرشد شوند .
و بالغ شدن در مردان به يكى از سه چيز است : پانزده ساله شدن ، يا موى درشت بر پشت زهار ايشان برآمدن ، يا محتلمشدن . و درزنان به دوچيز : نُه سالهشدن ياحيضديدن .
و صاحب رشد وقتى مىشوند كه ايشان را آزمايش كنند به اينكه ببينند كه مال خود را در چيزهاى صحيح صرف مىكنند يا نه . [ 1 ]
قوم دوم : ديوانگان
و ايشان از مال خود ممنوعند تا آنكه عاقل شوند . و ولىّ اطفال و ديوانگان پدر است و جدّ پدرى هرچند بالا روند ، و اگر هردو جمع شوند هردو در ولىّ بودن شريكند ، و اگر ايشان نباشند كسىكه پدر يا جدّ او را وصىّ كرده باشد ، و هر
هامش
[ 1 ] معيار آن است كه عرفاً بگويند : سفيه است و رشيد نيست . ( صدر )