دولفظ دارد مثل آنكه گويد : « اذْمَمْتُكَ » يعنى امان دادم تو را ، يا آنكه بگويد : « انْتَ فيْ ذِمَّةِ الْاسْلام » يعنى تو در امان اسلامى .
و اگر چيزى بنويسد كه دلالت كند بر آنكه نوشتن بهقصد امان واقع شده صحيح است ، خواه آن نوشته به لغت عربى باشد و خواه به فارسى ، مثل آنكه نوشته باشد كه :
مَتَرسْ . و همچنين اگر اشارت كند بهطريقى كه امان از آن مفهوم گردد .
و هر گاه امان داده شود واجب است وفا كردن به آن به هرطريقى كه شرط شده باشد به شرطى كه متضمّن شرط نامشروع نباشد .
و آنچه كفّار را به گمان امان اندازد و به سبب آن داخل بلاد اسلام شوند واجب است كه ايشان را نكشند و بگذارند كه به منازل خود روند .
و وقت امان دادن پيش از گرفتار شدن است ، پس اگر امان دادن بعد از گرفتار شدن ايشان واقع شود صحيح نيست . و امّا امام را بعد از گرفتار شدن كفّار و غلبهء برايشان امان دادن جايز است .
فصل ششم در صلح كردن با كفّار
بدانكه هر گاه امام مصلحت در صلح كردن با كفّار بيند و ترك جنگ را با ايشان صلاح داند جايز است كه با ايشان صلح كند ، و مىبايد كه صلح كمتر از يك سال نباشد ، و اگر مسلمانان بسيار ضعيف باشند تا ده سال نيز جايز داشتهاند . و اصحّ آن است كه آنمقدار وقت كه امام مصلحت در آن داند صلح جايز است .
و اگر در صلح كردن محتاج به دادن چيزى باشد آيا دادن آن واجب است يا نه ؟
ميانهء مجتهدين خلاف است [ 1 ] . قول اقرب آن است كه واجب نيست . [ 2 ]
و متولّى عقد صلح غير از امام و نايب او كسى ديگر نمىتواند شد ، يعنى همچنانكه هريك از مسلمانان را جايز بود كه هر يك از كافران را امان دهد ، صلح آنچنان نيست
هامش
[ 1 ]
. خلاف در جواز و عدم است و اظهر جواز است . ( يزدى )
[ 2 ] موكول به نظر امام عليه السلام است . ( دهكردى )