و بينى او را ببرد . [ 1 ]
پنجم آنكه : غلام لنگ و زمينگير شود .
ششم آنكه : غلام پيش از آقاى خود در ديار كفّار مسلمان شود .
هفتم آنكه : هر گاه شخص مالدارى بميرد و ميراثخوار نداشته باشد سواى ميراثخوار بنده ، حاكم شرع او را از مال ميّت مىخرد و آزاد مىسازد و مال او را به او مىدهد ، و اگر مالكش نفروشد حاكم شرع او را جبر مىكند برفروختن .
هشتم آنكه : هر گاه يكى از پدر يا مادر آزاد باشد فرزند آزاد مىشود ، هر گاه مولى شرط [ 2 ] بندگى فرزند نكند .
هامش
[ 1 ] ظاهر عدم اختصاص حكم است به گوش و بينى ، بلكه آزاد مىشود به تنكيل مولى مثل خواجه نمودن و غير آن . ( تويسركانى )
* يا او را خصّى كند يا يك انگشت او را قطع كند و در قطع بعض يك گوش اشكال است . ( دهكردى ، يزدى )
[ 2 ] بلكه هرچند شرط كند ، چون اظهر عدم صحّت اين شرط است . ( دهكردى ، يزدى )
* نفوذ اين شرط خالى از اشكال نيست ، پس ترك كنند او را . ( صدر )