پنجم : در جواب احدى لبيّك گفتن .
ششم : خوابيدن برفرشى كه سفيد نباشد .
هفتم : تراشيدن سرِ [ 1 ] شخصى كه احرام نداشته باشد ، كه اگر احرام داشته باشد تراشيدن سر او حرام است .
هشتم : غسل كردن از براى خنك ساختن بدن ، نه به جهت سنّت مثل غسل جمعه و غير آن .
نهم آنكه : جامهء احرام از غير پنبه [ 2 ] باشد .
دهم آنكه : جامهء احرام ميل ميل باشد ، يعنى خطّها داشته باشد .
يازدهم آنكه : سياه [ 3 ] باشد .
دوازدهم آنكه : در ابتداى احرام جامهء احرام چركين باشد ؛ امّا اگر در اثناى احرام چركين شود پوشيدن آن مكروه نيست .
امّا آن بيست و چهار امر كه در حال احرام بجاآوردن آن حرام است :
اوّل : شكار كردن ، يا شخصى را شكار فرمودن « 1 » يا گفتن كه فلانجا شكارى هست ، يا نمودن شكار ، يا آلات شكار - مثل باز و سگ و دام و تير و تفنگ - به شخصى دادن كه شكار كند .
و اين امور حرام است به دو شرط : اوّل آنكه : آن جانور آبى نباشد ؛ چه شكار كردن جانوران آبىدر حال احرام حرام نيست ، و مراد از « جانور آبى » حيوانى است كه در آب تخم كند ؛ پس شكار كردن غاز و اردك و باقى حيوانات كه در خشكى تخم كنند حرام
هامش
[ 1 ] - حرام است بنابر اقوى . ( خراسانى )
[ 2 ] در كراهت اين تأمّل است . ( خراسانى )
[ 3 ] احوط ترك احرام است در آن . ( خراسانى )
* و همچنين اگر زرد باشد ، بلكه اولى ترك مطلق جامه رنگين است . ( دهكردى ، كوهكمرهاى ، نخجوانى ، يزدى )
( 1 ) يعنى امر به شكار كردن .