فصل پنجم در بيان آنچه تعلّق بهركوع دارد : و آن بيست و شش امر است : شش امر واجب ، وشانزده امر سنّت ، وچهارامر مكروه .
امّا شش امر واجب :
اوّل آنكه : آن مقدار خم شود كه كف دستها به زانو برسد [ 1 ] امّا دست بر زانو گذاشتن واجب نيست .
دوم : « سُبْحانَ رَبّىَ الْعَظيْمِ وَبِحَمْدِه » گفتن [ 2 ] يا سه نوبت « سُبْحانَاللَّه » و اگر ضرورتى [ 3 ] باشد يك نوبت « سُبْحانَ اللَّه » گفتن كافى است .
سوم : درنگ نمودن به مقدار ذكر .
چهارمآنكه : چنان گويد كه خود بشنود اگرچه بهتقدير باشد ، چنانچه در فصل قراءت و تكبير احرام مذكور شد .
پنجم : سر برداشتن از آن .
ششم : لمحهاى درنگ نمودن بعد از سر برداشتن .
امّا آن شانزده امر كه در ركوع سنّت است :
اوّل آنكه : چون خواهد كه خم شود « اللَّه اكبر » بگويد .
دوم آنكه : در حال ركوع زانوها را به پس برد به پيش نياورد .
سوم : آن كه پشت خود را راست بدارد بهنوعى كه اگر قطرهء آبىبرآن ريخته شود بهجاى خود ايستد .
هامش
[ 1 ] - على الاحوط ، اگرچه اقوى اكتفاء كردن به رسيدن انگشتان است . ( خراسانى )
* على الاحوط . ( مازندرانى )
[ 2 ] دور نيست كه مطلق ذكر در ركوع كافى باشد ، پس سه دفعه سبحان ربّى العظيم و بحمده ياسبحان اللَّه سه دفعه گفتن واجب نيست ، لكن احوط است . ( تويسركانى )
* بنابر احوط ، اگرچه اقوى جواز گفتن مطلق ذكر است كه سه مرتبه بگويد اگر غير از تسبيحهء كبرى باشد . ( خراسانى )
[ 3 ] اگر ضرورت به نحوى باشد كه رافع تكليف نسبت به زياده باشد . ( خراسانى )
* ظاهر عبارت اين است كه مراد از ضرورت عرفى است كه مجرّد فوق حاجت باشد ، نه اضطرار رافع تكليف ، اگر اين است كافى نيست . ( مازندرانى ، نخجوانى )