احساسات تشبيهگر ؛ يعنى مىتوان تاريخ و يا جامعه را به چيز ديگرى تشبيه نمود و نتايج ديگرى گرفت . سرودههاى شاعران مالامال از اينگونه تشبيهات و احكام متناقض است .
« شاعرى براى اينكه حسن و هنر سفر را بنماياند چنين مىگويد :
چون مرد سفر كند پسنديده شود * خاك قدمش سرمهء هر ديده شود
پاكيزهتر از آب نباشد چيزى * هر جا كه دو روز ماند گنديده شود
« يعنى انسان همچون بركهء آبى است كه اگر بماند ، مىگندد .
« از آن طرف ، شيخ احمد خضرويه ، عارف سياح وقتى به خدمت پير خود مىرسد پير از او مىپرسد : تا چند سفر مىكنى ؟ مىگويد : اگر بمانم مىگندم . پير مىگويد : دريا باش تا نگندى ( كن بحراً لا تنتنّ ) . ببينيد كه با تشبيه شخص به دريا ، حكم گنديدن عوض مىشود .
« همواره به كلمهء « همچون » بايد با سوء ظن نگريست كه كم گمراهى به همراه نياورده است .
« ما با تشبيه مخالف نيستيم ، با استفادهء منطقى از تشبيه مخالفيم . نمىگوييم نبايد تشبيه كرد ، مىگوييم نبايد آن را پايهء برهان كرد و در منزلت مقدّمهاى ، از آن نتيجهء منطقى گرفت .
« ما به محتواى اخلاقى و به قوت انگيزاندن اين شعر ناصر خسرو بسيار ارج مىنهيم كه ، خ خ بسوزند چوب درختان بى بر / سزا خود همين است مربى برى را ، اما اگر كسى اين سخن را مقدّمهاى كند تا نتيجه بگيرد كه پس انسانهاى بى بر هم در حكم درختانِ بى برند و آنها را هم بايد سوزانيد ، در آن صورت اين شعر سعدى را به كمك مىطلبيم كه ، به سرو گفت كسى : ميوهاى نمىآرى ؟ / جواب داد كه آزادگان تهىدستند .
بر مبناى اينگونه تشبيهات هر حكمى را براى هر كسى مىتوان اثبات كرد ، و به همين دليل است كه مىگوييم اعتباريات نمىتوانند مولّد حقايق باشند ، و افكار اعتبارى با افكار حقيقى رابطهء توليدى داشته باشند ، چرا كه حقايق تابع ما نيستند ، اما