چيده شده : عقل ، جهان مثال و جهان ماده .
2 - پديدههاى هر يك از اين سه جهان معلول عللى هستند كه از سنخ خودشان مىباشند . حادث مادى ، معلول علل مادى و موجود مثالى معلول موجود مثالى ، و موجود موجود عقلى معلول موجودى از سنخ خود .
3 - مجموع هر عالمى ، معلول ما فوق خودش مىباشد .
4 - مجموع جهان آفرينش معلول خداى آفريدهگار بوده و نسبت هر علت جزء به وى ، نسبت دست را دارد به نويسنده نامه ، و نسبت زبان را دارد به گوينده سخن .
در اطراف مجردات ، پرسشهاى بسيار و بحثهاى زيادى هست كه برخى از آنها مربوط به علم نفس و ادراكات نفسانى مىباشد و برخى نيز بحثهاى فلسفى است و در كتب مبسوطه فلسفه مورد تعرض است و ما به همين اندازه كه ذكر نموديم قناعت مىورزيم .
قضا و قدر
اصولى چند :
1 - در مقالههاى هشتم و نهم روشن ساختيم : چيزهايى كه داراى واقعيت بوده و در خارج هستند ، از ضرورت و وجوب وجود خالى نيستند . هرچه در خارج است از آن جهت كه در خارج هست محال است كه نيست و نابود شود . چنانچه براى آن ، عدم و نيستى فرض شود نسبت به يك امر خارجى ديگر يا نسبت به غير زمان يا مكان وجود آن فرض خواهد شد .
مثلًا امروز با حوادث ويژهاش امروز هست و از فردا و حوادث آن منفى است ، و همچنين حوادث شهر تهران در تهران است و در لندن نيست ، و همچنين اين انسان ، اين انسان است و انسان ديگر نيست . . . .
2 - در همين مقاله ثابت شد كه سلسله هستى در هستى خود و همچنين در