همان خودش خواهد بود زيرا اگر ثانى و دومى وجود ، غير از وجود باشد يا اينكه با چيزى غير از وجود متمايز گردد ، باطل و معدوم خواهد بود . پس فرض ثانى و دومى براى وجود ، فرضى باطل و محال است . پس بنابر آنچه گذشت وجود حقيقتى است واحد كه وحدت آن ( وحدت حقّه ) مىباشد . « 1 »
و از همينجا آشكار مىگردد كه وجود مشتمل بر تمام كمالات حقيقى و راستين است و اين كمالات به نحو « عينيّت » و يگانگى در ذات وجود تحقق دارند . « 2 » و از آنجا
هامش
( 1 ) . « وحدت حقّه » از اصطلاحات فلسفه اسلامى است و مقصود از آن وحدت كامل و ذاتى مىباشد . به توضيح بيشتر هر گاه شيئى از تمام جهات متصف به وحدت باشد و هيچگونه جهت كثرتى در آن نباشد آن را « واحد حقيقى » و وحدتش را « وحدت حقّه » يا « وحدت حقيقى » مىنامند . به اسفار ، ج 1 ص 19 مراجعه شود
( 2 ) . در مورد نسبت بين صفات خداوند با ذات او نظريات گوناگونى ابراز شده است . معتزله ، اشاعره ، حنابله ، كراميهو شيعه اماميه هر يك به گونهاى پيرامون اين مطلب سخن راندهاند . ولى درستترين نظريه همان نظريه شيعه اماميه است كه قائل به عينيت صفات با يكديگر و عينيت صفات با ذات مىباشند .
براى توضيح بيشتر به منابع زير مراجعه نمائيد :
1 . شرح تجريد ، مرحوم آية اللَّه شعرانى رحمه الله .
2 . شرح باب حادى عشر ، محمد تقى محمدى ، انتشارات قدس محمدى ، قم .
3 . سرمايهء ايمان ، ملاعبدالرزاق لاهيجى انتشارا الزهراء .
4 . أنيس الموحدين ، ملامهدى نراقى انتشارات الزهراء
5 . نامه رهبران ، مرحوم ميرزا احمد آشتيانى .
6 . آموزش فلسفه ، مصباح يزدى .
7 . علم كلام ، سيد احمد صفائى دانشگاه تهران .
8 . مبدأ و معاد ، ملاصدرا ، ترجمه حسين اردكانى ، تصحيح عبداللَّه نورانى