اتصال به علل و اسباب آنهاست .
توضيح آنكه : جهان هستى مشتمل بر سه عالم است ؛
عالم طبيعت : كه با آن آشنايى كامل داريم ؛
عالم مثال : كه از نظر مرتبهء وجود ، فوق عالم طبيعى است و موجودات آن صورتهاى بىمادهاى هستند و نسبت به موجودات مادى زمينهء عليّت دارند ؛
عالم عقل : كه فوق عالم مثال است و در آن حقايق موجودات بدون ماده و صورت موجودند و نسبت به موجودات عالم مثال جنبهء عليّت دارند .
نفس انسان به واسطهء تجرّدش با عوامل فوق طبيعت سنخيّت دارد و در موقع خواب كه اشتغال به ادراكات حسى ندارد ، طبعاً به عالمى كه با آن سنخيّت دارد برمىگردد و بر طبق استعداداتش حقايقى از آن عالم را مشاهده مىكند . نفس كامل كه قدرت درك مجردات را با همان تجرد عقلى آنها دارد ، علل و اسباب را به نحو كليّت درك مىكند ، ولى نفسى كه به آن پايه از كمال نرسيده ، حقايق كلى را با صورتهاى جزئى حكايت مىكند .
چنان كه ما معناى سرعت كلى را با تصور يك جسم سريعالحركه و معناى عظمت را با تصور كوه حكايت مىكنيم و نفسى كه هنوز به مرحلهء تجرد عقلى نرسيده ، در عالم مثال متوقف مىشود و گاهى علل و اسباب اشيا را در عالم مثال به همان صورت واقعى مشاهده مىكند و در آنها دخل و تصرفى نمىنمايد و اين همان خوابهاى صريحى است كه غالباً اهل صدق و صفا مىبيند و گاهى موجودات مثالى را به صورتهايى كه با آنها مأنوس است درك مىكنند ، چنان كه علم را به صورت نور و جهل را به صورت ظلمت مىبينند و حتى ممكن است ذهن از يك معنا به معناى ضد آن منتقل شود .
از اينگونه خوابها همان خواب مشهورى است كه نقل مىكند : مردى نزد ابن سيرين - معبر معروف - آمد و گفت : خواب ديدم كه مهرى به دست دارم و دهان و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٧