اين كه تو را از راه خدا گمراه نسازد . و بر اين معنا آيات زيادى دلالت دارد .
4 . كلام حق سبحانه ، مانند كلام ما عبارت از يك دسته صداهاى تأليف يافته كه به حسب وضع و قرارداد ، به معناى مقصودى دلالت نمايد ، نيست و سخن گفتن خدا مانند سخن گفتن مخلوق نيست ، زيرا اين نوع سخن گفتن بدون جسم بودن متكلم و گوينده ممكن نيست و حق سبحانه از جسميت منزه است ، بلكه سخن گفتن خدا ، آفريدن چيزى است كه دلالت به معنايى بكند و از كلمات اميرالمؤمنين است : « قوله فعله » ؛ سخن او كار اوست .
5 . امر و نهى و ساير فرمانهاى معمولى ، يك نوع اعتبار اجتماعى است كه غالباً به واسطه لفظ يا اشاره انجام مىگيرد و البته از هر جهت احتياج به جسمانى بودن امر و نهى كننده و اجتماعى بودن او دارد و چنين چيزى براى خداوند - عزّ اسمه - محال است ، بلكه امر و نهى او اين است كه چيزى را خلق نمايد كه با وجود خود به سوى فعلى يا ترك دعوت كند . ما معناى امر و نهى را در مقاله شش از كتاب روش رئاليسم بيان كردهايم و همچنين در معناى كلام در تفسير الميزان مشروحاً بحث نمودهايم .
( مجموعه مقالات استاد درباره فلسفه رئاليسم ، در يك جلد ، به كوشش و مقدمهء اين جانب در قم چاپ شدهاست ) .
6 . ترجمه : اين بهتر است به حال شما ، اگر چنانچه بدانيد .
7 . اين مطلب از آيات قرآنى و از كلمات حضرت على عليه السلام ، پيشواى اول شيعه به طور واضح قابل استفاده است و تا حدودى هم در مصاحبههاى سال ( 1338 ) - كتاب شيعه - و جلد 6 تفسير الميزان بيان شده است .
8 .
« أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
« 1 » ؛ آگاه باشيد خدا به همه چيز احاطه بىقيد و شرط دارد .
9 .
« ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« 2 » ؛ اوست خدايى كه مالك و پرورش
هامش
( 1 ) . فصلت ، آيه 54
( 2 ) . غافر ، آيه 62