اما خداى اسلام مركب نيست .
2 - خداى آنان « يلد » است كه صادر اول از او صادر شده و خداى اسلام « لم يلد » است .
3 - آنان به قِدم مخلوق معتقد هستند ( به شرحى كه گذشت ) و اسلام مى گويد : كان الله و لم يكن معه شيء .
4 - خداى آنان موجَب است ؛ بى اراده و بى اختيار است . اما خداى اسلام با اراده و با اختيار است ؛ قرآن پر است با الفاظ : اراد ، يُريد ، مريد ، فعّال لما يريد ، يفعل ما يشاء و . . .
5 - خداى آنان « علة » و « علة العلل » است و خودشان به عنوان يك اصل اعلام كرده اند كه علت و معلول بايد با هم همسنخ باشند . خداى شان همسنخ مخلوقات است . و خداى اسلام با هيچ چيزى سنخيت ندارد .
6 - و اگر بشماريم سر از ده ها اصل درجه اول و درجه دوم اسلام در مى آورد كه آنان آن ها را تباه كرده و مى كنند . و چون اين قبيل مسائل را در نوشته هاى ديگر شرح داده ام ، بيش از اين طول نمى دهم .
بنابراين در كلام مجلسى ، هيچ سخنى نادرست درباره فلاسفه نيست ، مجلسى غير از باورها و اعتقادات و اصول آنان ، چيزى نگفته است تا مستحق آن تعبيرات مرحوم علامه طباطبائى باشد .
علامه طباطبائى ( ره ) در آخرين جمله فرموده : « انّ فى الغاء المراتب هلاك المعارف الحقيقيّه » .
در مباحثى كه گذشت ديديم كه ارسطوئيان براستى حقايق و اصول دينيّه را هلاك كرده اند .
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥