در مباحث گذشته بيان شد كه مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) ، هميشه دربار خداوند تعريف سلبى آورده است :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
.
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
، شَيْء لا كا لاشياء . و حتى ائمّه طاهرين
« اللَّهُ الصَّمَدُ »
را نيز به « لاجوف له » تفسير كرده اند .
در مباحث گذشته ديديم كه فرمود « اسمائه تعبير » ، و حديث هاى مرحوم كلينى در كافى را نيز ديديم كه در واقع خداوند نه اسم دارد و نه صفت ، هم اين ها به خاطر انسان هاست كه بتوانند با خدا رابطه برقرار كنند . و لذا مى گوئيم « صفات خدا عين ذاتش است » . و آن همه بحث كه گذشت .
و خلاصه اين كه : شناخت خدا با تعاريف اثباتى با اثبات صفت ها بر خداوند ، امكان ندارد . زيرا صفات به جاى اين كه او را معرّفى كنند ، حجاب معرفت هستند ، و ( نعوذ بالله ) هر صفتى يك صورتى به خدا مىدهد و هر صفتى يك تمثالى براى او ترسيم مىكند .
اما فرمايش دو بزرگوار : علامه مجلسى در تفسير اين حديث ، متأسفانه از مسير حديث خارج شده است . و عين عبارت خود حديث را رها كرده و به دنبال مسائل ديگر رفته است .
و علامه طباطبائى ( ره ) تحت تأثير شهرت كلمه « حجاب » در اصطلاحات صوفيان و صدرويان قرار گرفته و حجاب را به معنائى كه مورد نظر آن ها است معنى كرده است ، بدون اين كه توجه لازم را به متن حديث داشته باشد .
حديث فقط دو راه را در خدا شناسى مطرح مىكند :
1 - طى طريق تعقل و تفكر در بستر صفات با تعاريف اثباتى - اين طريق را باطل و پرستشِ حجاب و صورت و مثال دانسته است .
2 - طى طريق تعقل و تفكر در شناخت خدا ، با صرف نظر از صفات و اثبات صفات و با سلب همه چيز از ذات مقدس او ، - اين راه را تأييد كرده است .
و اين راه را راه « معرفة الله بالله » ناميده است . يعنى معرفت خدا بدون صفات و بدون اثبات صفات .