بررسى : اختلاف نظر در دو موضوع است :
موضوع اول : مراد از جمل « و ليس شيئ غيره » چيست ؟
مرحوم صدوق هيچ بحثى دربار اين جمله نكرده زيرا مسئله خيلى روشن است و هيچ نيازى به هيچگونه بحثى ندارد ؛ كافى است دو علامت پرانتز در حديث بگذاريد تا معنى كاملًا روشن شود : لَيْسَ شَيْءٌ غَيْرَهُ ( . . . . . . . . . . . . . . . ) ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقاً . . . : هيچ چيزى وجود نداشت ( . . . . . . . . . ) خداوند اراده كرد خلقى را بيافريند .
حتى مطلب بدون پرانتز هم كاملًا روشن است .
و اين علامه مجلسى است كه ايجاد مسئله كرده و سپس همان مسئل ايجاد شده را بغرنج كرده است . گويا دو نكته موجب شده كه ذهن آن مرحوم اين همه از معنى حديث ، فاصله بگيرد :
1 - به حرف « و » كه در اول جمله هست ، توجه نكرده .
2 - به دليل همان عدم توجه به حرف « و » كلم « ليس » را به معنى « استمرار » گرفته است ؛ يعنى همين حالا هم چيزى غير از خدا نيست . اگر « و » را برداريد معناى سخن همان مىشود . اما اين حرف مانع از چنين تصورى است . حتى در صورت عدم آن حرف نيز ، پيام حديث با توجه به « ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ . . . » ، روشن است . و به همين دليل مرحوم صدوق بحثى دربار اين جمله نكرده است .
ايجاد پيچيدگى توسط مجلسى ( ره ) موجب شده كه خودش در مقام تأويل اين جمله برآيد . زيرا در اين معنى پيچيده ، بوئى بر تأييد صوفيان ، مى آيد كه مى گويند :
كلّما فى الكون وهمٌ او خيال او عكوس فى المرايا او ظلال :
هر چه در كائنات هست وهم و خيال است يا عكس هائى مانند عكس در آيينه است يا سايه ها . و آن چه حقيقتاً هست خدا است و بس .
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢٥