پس به وسيله همان ( زوجيت / مثبت منفى ) ، ميان « قبل » و « بعد » ، فرق ايجاد كرد « 1 » تا معلوم شود كه براى خودش نه قبل هست و نه بعد « 2 » . اشياء به دليل غرائزشان ، گواه هستند كه غريزه دهنده شان ( خدا ) غريزه ندارد . و داشته هاى شان ، گواه است كه خداوند داشته و نداشته ندارد « 3 » . اشياء با زمانمند بودن شان نشان مى دهند كه زمانمند كننده اى ميان آن ها و خدا وجود ندارد ، مگر خود اشياء « 4 » .
معناى ربوبيت ( پروردگارى ) براى او بود ، آن گاه كه مربوبى ( پرورده اى ) وجود نداشت . وحقيقت الهيّت براى او بود ، آن گاه كه مألوهى نبود . و معناى عالم براى او بود ، در حالى كه معلومى وجود نداشت . و معناى خالق براى او بود ، در حالى كه مخلوقى وجود نداشت . و بانوعى تأويل مى توان گفت : « 5 » او شنوا بود ، در حالى كه مسموعى وجود نداشت . چنين
هامش
( 1 ) - يعنى اگر جهان ( از ذرات تا همه چيز ) مثبت و منفى نبودند ، اساساً چيزى به نام « زمان » وجود نمى داشت .
( 2 ) - يعنى خود زمان ، پديده و مخلوق خدا است و نمى تواند شامل خدا باشد .
( 3 ) - تفاوت ، از « فوت » است ؛ دو شيئ با هم تفاوت دارند يعنى برخى ويژگى ها دراين هست اما در آن ديگرى نيست فايت است و ويژگى هائى در آن ديگرى هست كه در اين يكى فايت است . - ذات مقدس خداوند ، داشته اى ندارد . زيرا در آن صورت مركّب مىشود . و نداشته اى نيز ندارد . زيرا در آن صورت تجزيه مىشود و تجزيه دليل مركّب بودن است .
( 4 ) - پيدائى و پنهانى نيز دو پديده ، دو قانون ، هستند كه خدا پديد شان آورده است ، پس شامل خود خدا نمى شوند . پنهانى يك واقعيتى است كه خود اشياء با آن عجين هستند . و الا خداوند حجاب ندارد ، خود مخلوقات حجابمند آفريده شده اند .
صوفيان مى گويند به وسيله سير و سلوك حجاب ها را پاره كرده و به خدا مى رسيم . حتى گمان مى كنند كه روزى ( نعوذ بالله ) به ذات مقدس خدا خواهند پيوست و آيه« إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »را بر اين گزافه تفسير مى كنند .
اساساً اين خطبه با هم فقراتش در مقام ردّ عقيد صوفيان و ارسطوئيان است كه در آن زمان در خراسان بشدت رواج يافته بود به ويژه نيشابور كه كندوى ده ها هزار زنبور زرد بود كه حتى از گفتن« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » *خوددارى مى كردند زيرا همه چيز را خدا مى دانستند . كه امام رضا ( ع ) هنگام عزيمت به مرو ، حديث سلسلة الذّهب را به آنان حديث كرد . براى شرح اين موضوع ، رجوع كنيد « محى الدين درآئينه فصوص » جلد دوم ، بخش مقدمات .
( 5 ) - در فقرات پيش لفظ « تاويل » را نياورد . زيرا مطابق آن چه ميان انسان ها معمول است ، فقرات قبلى مصداق « دادن » هستند . اما شنيدن و استماع كردن ، مصداق « گرفتن » است . پس نوعى تاويل لازم است .