به وجود آورنده قانون علت و معلول است ) . زيرا كه خود ابزار دليل است بر نيازمند بودن مادّى ها « 1 » . ( خداوند نه ذات مقدسش نيازمند است و نه در كارش نيازمند ابزار است ) .
پس اسماء او ، تعبير هستند ( و گرنه همانطور كه فرمود خدا صفت ندارد ، اسم هم ندارد ) . و افعالى كه به او نسبت مى دهيم ، براى تفهيم است ( و الا افعال او از سنخ افعال مخلوقات نيست ) . و ذات او حقيقت است ( منفى اى در او راه ندارد ) . و كنه او فرق ميان او و خلقش است . و غيريّت او ، محدود كنند مخلوقات است « 2 » .
پس بتحقيق كسى كه در صدد توصيف خدا برآيد ، او را نشناخته است . و بتحقيق تجاوز كرده به ( ساحت مقدس ) او كسى كه او را شامل مخلوقات بداند « 3 » . و او را گم كرده است كسى كه در صدد شناخت كنه او باشد . و هر كس بگويد « او چگونه است » ، او را به مخلوق تشبيه كرده است . و آن كس كه بگويد : « او به وسيله چه چيز وجود دارد » ، او را معلول انگاشته است . و آن كه بگويد « كى به وجود آمده » ، پس او را موقت ( زمانمند ) انگاشته است . و هر كس بگويد « او در چه چيز است » او را متناهى در مكان ، انگاشته است . و اگر كسى بگويد « همچنان هست تا چه شود » ، او را پايانمند دانسته است . و آن كه او را پايانمند انگارد ، او را مركّب پنداشته است « 4 » . و هر كس او را مركّب انگارد ، او را داراى جزء
هامش
( 1 ) - بديهى است كه مراد از « مادّين » در متن حديث ، همه مخلوقات است بدون استثناء . زيرا در غير اين صورت برخى از آن ها « بى نياز » مى شوند ، و مخلوق بدون نياز امكان ندارد . اين فقره نيز مى گويد كه غير از خدا هيچ چيز مجرد از ماده نيست . فرقى كه هست در لطافت و كثافت است . كه البته فرق زيادى هم هست .
( 2 ) - يعنى مخلوقات به طور رويهمرفته و مجموعاً ، نيز محدود هستند . و خداوند غير از آن است ، زيرا معنى غيريّت همين است .
بنابراين سرود متناقض « وحدت در عين كثرت ، كثرت در عين وحدت » علاوه بر اين كه يك تناقض عقلى است ، با اين استدلال امام ( ع ) نيز موهوم بودن آن بيش تر روشن مىشود .
( 3 ) - خداوند نه شامل است و نه مشمول - نه ظرف است و نه مظروف . بنابراين اعتقاد به « وحدت وجود » نادرست است .
( 4 ) - مركب از ذات و پايانمندى - مركب از مغيّا و غايت .