است كه محبوب ترين اشياء است در نظر خدا . ( و اين ندادن عقل به او ) به دليل نقص خلقت اوست .
پس اين بغض ، « بغض تكوينى » است . بدين معنى كه او را از مزاياى خلقت دور داشته است .
نه به معنى « بغض تشريعى » كه به معنى دور داشتن از مغفرت و بهشت باشد .
بررسى :
منافات : در ظاهر متن حديث ، يك منافات وجود دارد : چگونه مىشود كه خداوند نسبت به فرد احمق بغض داشته باشد در حالى كه خودش او را احمق آفريده است و آن فرد تقصيرى در اين باره ندارد - ؟ !
علامه مجلسى براى حلّ اين منافات ، دو وجه آورده است ، ابتدا وجه اول را بررسى مى كنيم تا به وجه دوم برسيم :
وجه اول : مجلسى مى گويد : بايد لفظ « بغض » را در اين حديث تاويل كنيم : بغض در اين حديث يك تعبيرى است از اين كه « خداوند مىداند كه رتب آن فرد از همه اشياء پست تر است » ، چون او قابليت نيل به كمال را ندارد .
و چنين معنى مىكند : فرد احمق در نظر خدا مبغوض ترين اشياء است . يعنى : فرد احمق در نظر خدا پست ترين اشياء است .
علامه طباطبائى اين سخن علامه مجلسى را رد مىكند به شرح زير :
1 - علم به پستى رتبه ، را بغض نمى گويند .
اما مجلسى هر گز نگفته است : علم به پستى رتبه را بغض مى گويند . مى گويد بغض را به اين گونه تاويل كنيم .
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧