بول ديد ؛ از جاى خود حركت كرد كه بيايد بيرون و ادرار كند ، ديد در بسته است . هر چه در را از پشت كوفت خبرى نشد ، و هر چه داد و فرياد كرد خبرى نشد ، و از طرفى خود را بشدّت محصور مىبيند ؛ بيچاره شد !
با خود گفت : اين پسر را در جاى خود مىخوابانم ، و خودم در رختخواب او مىخوابم و ادرار مىكنم ، كه تا چون صبح شود بگويند : اين ادرار طفل بوده است .
آمد و طفل را برداشت و در جاى خودش گذاشت ، و به مجرّد آنكه طفل را گذاشت طفل تَغَوُّط كرد و رختخواب او را بكلّى آلوده نمود .
ميهمان در رختخواب طفل خوابيد ، و شب را تا بصبح نياراميد ؛ از خجالت آنكه فردا كه شود و رختخواب مرا آلوده ببينند ، به من چه خواهند گفت ؟ و چه آبروئى براى من باقى خواهد ماند ؟ و من با چه زبانى شرح اين عمل خطا و خيانت بار خود را كه منجرّ به خطاى بزرگتر شد بازگو كنم ؟
صبح كه زن ، در اطاق را گشود تا ميهمان براى قضاء حاجت و وضو بيرون آيد ، ميهمان سر خود را پائين انداخته و يكسره از منزل خارج شد ؛ بدون هيچگونه خداحافظى .
و پيوسته در شهر تبريز مواظب بود كه به بيدار علىّ برخورد نكند ، و روياروى او واقع نشود . و بنابراين هر وقت در كوچه و بازار از دور بيدارعلىّ را مىديد ، بگوشهاى مىخزيد و يا در كوچهاى و دكّانى پنهان مىشد ، تا درويش بيدارعلىّ او را نبيند .
اتّفاقاً روزى در بازار مواجه با بيدار علىّ شد ، و همين كه خواست مختفى شود بيدار علىّ گفت : گِدا گِدا ! من حرفى دارم . ( گِدا به اصطلاح تركهاى آذربايجانى به افراد پست ، و در مقام ذلّت و فرومايگى مىگويند . ) در آن شب كه در رختخوابت تغوّط كردى ، چرا مثل بچهها تغوّط كردى ؟ !
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٨