تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
و مگذار تو را رنجه سازد چنان كه گفته است :
يا بؤس للدهر القانى بمسبعة « 1 » * و قال لى عند غيل الضيغم احترسى
همچو خانه دنيائى در نظر شريف رضى بىبنياد است زيرا نه كسى كه در آن اقامت نمايد لذت ميبرد و نه كسى كه در آن سكونت گزيند مورد ستايش است چنان كه گويد :
و دار لا يلذ بها مقيم « 2 » * و لا يغشى لساكنها ثناء
شريف رضى دنيا را مينگرد همچون تشنهء كه از آب ديدگان آدمى ميخواهد حرارت تشنگى خود را فرو نشاند چنان كه گفته است :
ما للزمان يلذ طعم مصائبى « 3 » فكانما يظمى ليشرب ادمعى
نتيجه افكار شريف رضى اينست كه دنيا در كار مكر و غدر با آدميان است و به تمام معنى بايد زهد را پيشه كرد و دل به هيچ چيز جهان نسپرد و سبكبار راه زندگى پيمود و بهيچوجه حوادث آن را از برابر ديده نگذرانيد و فكر آن را ننمود چنان كه گفته است :
و انى لعرفان الزمان و غدره * ابيت و مالى فكرة فى خطوبه و اصبح لا مستعظما لعظيمه « 4 » قلبى و لا مستعجبا بعجيبه
بخصوص طبقه اشراف و بزرگان كه همواره مهماندار هموم و غمومند به حكم اينكه بزرگ قومند و هر مهمانى بر بزرگ و سيد قوم نزول كند چنان كه گفته است :
و ضيوف الهموم مذ كن لا ينزلن « 5 » الا على العظيم الشريف
هامش
( 1 ) اى روزگار شكنجه و سختى بينى كه مرا در بيشه افكندى و همين كه شير ناگهان بر من حمله آورد گفتى كه خويش را محافظت نما . ( 2 ) دنيا خانه ايست كه نه مقيم آن لذت ميبرد و نه ساكن آن را ثنا فرا گيرد . ( 3 ) زمانه را چون شده كه از طعم مصيبتهاى من لذت برد گويا تشنگى ميبرد تا اشك چشمم را بنوشد . ( 4 ) من زمانه و غدر آن را شناخته‌ام اينست كه انديشه مصيبتهاى آن را ننمايم نه بزرگ آن را بزرگ ميشمرم و نه از شگفتيهايش در شگفت افتم . ( 5 ) مهمانهاى هموم و غموم از آغاز جز بر شريف بزرگ منزلت وارد نميگردند .
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 92 | سيد على اكبر برقعى قمى