ميرزا حسن و آقا ميرزا هاشم بيشتر از ديگران مورد توجه طلاب واقع شدند ، با اين فرق كه آقا ميرزا هاشم در الهيات و حكمت اشراق و تصوف راسختر از آقا ميرزا حسن و آقا ميرزا حسن در كلمات شيخ رئيس و امور عامه و جواهر و اعراض اسفار استادتر از آقا ميرزا هاشم بوده و شايد آقا ميرزا حسن در انواع و اقسام حكمت جامعتر از آقا ميرزا هاشم بوده است ، چون قانون بوعلى و كتب خواجه در رياضيات را هم تدريس مىنموده است . آقا ميرزا هاشم در تصوف راسخ بود ، حواشى او بر شرح مفتاح و نصوص قونوى حاكى از تضلّع آن مرحوم در اين علم
شرح
اشتغال داشته است .
از اشعار « صفا » خصوصا سؤالاتى كه در موارد سلوك مطرح كرده و خود جواب داده است ، تبحر او در تصوف و تخصص او را در عرفان ثابت مىكند . شواهد و ادلهء زيادى در اين اشعار بر تمحض و انغمار حكيم صفا در عرفان علمى و عملى موجود است و اين مرد بزرگ از كسانى است كه كما هو حقه شناخته نشده است .
آقا ميرزا صفا در سنهء ( 1308 ه . ق ) تهران را ترك گفته و به معيت مؤتمن السلطنه وزير خراسان به مشهد رضوى مسافرت مىنمايد .
علت عدم معروفيت حكيم آن است كه درس و بحث را به كلى ترك كرد و به انزوا و رياضت پرداخت . ديوان حكيم صفا با مقدمهاى از فاضل گرامى و اديب معاصر آقاى احمد سهيلى خوانسارى به چاپ رسيده است ، ولى متأسفانه اين ديوان تجزيه و تحليل علمى عرفانى نشده و ارزش و اهميت آن از اين جهت مخفى مانده است . برادر آقا ميرزا صفا آقا ميرزا على محمد اصفهانى از دانشمندان عصر خود بود و مدتها در تهران تدريس مىنمود . ميرزا صفادر إظهار اخلاص به « هفتم أقطاب وجود » در مواقع خاص شعر مىساخت و در أيوان مقصوره روبروى ضريح عباى خود را زير بغل قرار مىداد و با نهايت اخلاص شعر خود را قرائت مىكرد و به منزل برمىگشت .« ولىّ اللّه من آن هفتم أقطاب وجود * كه فضاى حرمش منزل و مأواى من است »
« من صفاهانيم أما به خراسان ويم * عقل حيران من و كار خراسان منست »