كسب آن ، يا درصدد بقا و محافظت آن است .
سوم ، آن كه پيوسته مراقب احوال و متوجّه اعمال و افعال خود باشد و در هر عملى كه مىخواهد بكند ابتدا در آن تأمّل و فكر كند تا خلاف مقتضاى خُلق حَسَن از او سر نزند . نظم :
ز عمر بَرخورد آن كس كه در جميع صفات * نخست بنگرد آن گه طريق آن گيرد « 1 »
و اگر احياناً از او امرى به ظهور آمد كه موافق صفت پسنديده نيست ، نفس خود را تأديب كند و در مقام تنبيه و مؤاخذه آن برآيد به اين طريق كه اول خود را ملامت و سرزنش كند و بعد از آن متحمّل امورى شود كه بر او ناگوار است . و در هيچ حال از خود غافل نشود ، و از جدّ و جهد در كسب صفات نيك يا حفظ آنها بازنماند .
چهارم ، آن كه احتراز كند از آن چه باعث تحريك قوّهى شهويّه يا غضبيّه مىشود ؛ مثلًا چشم و گوش و دل را بازدارد از ديدن و شنيدن و تصوّر كردن هر چيزى كه غضب يا شهوت را به هيجان مىآورد . و بيشتر سعى او در حفظ دل باشد از خيال آنها ؛ زيرا كه در تصوّر و خيال آتش شهوت و غضب تيز مىگردد . پس سرايت به اعضا و جوارح مىكند ، و مجرّد ديدن يا شنيدن بدون اين كه دل را مشغول آن كند چندان تأثيرى ندارد . و كسى كه اين دو قوّهى را از هيجان محافظت نكند ، مانند كسى است كه شير درنده يا سگ ديوانه را رها كند و بعد از آن خواهد خود را از شرّ آن خلاص كند .
پنجم ، آن كه فريب نفس خود را نخورد و افعال خود را حمل بر صحّت نكند و در طلب عيوب خود استقصا و سعى بليغ نمايد و به نظر دقيق در تجسّس خفاياى معايب
هامش
( 1 ) . « دلير برخرد آن كس بودكه برهمه حال نخست آن نگرد پس طريقت آن گيرد » ر . ك حافظ ، ديوان اشعار ، قصايد « قصيده در مدح شاه شيخ ابواسحاق » ص 617 .