منفى آن را بساويده » ، و با ناكامان نشست و برخاست داشته ، و در نتيجه دريافته است كه چه چيز به اصلاح آنان مدد مىرساند و چه چيز مايهء فساد ايشان است ، از اين رو فرموده است :
« الرعيّة لا يصلحها إلَّا العدل » .
و ما - به پيروى از علىّ بن ابى طالب « ع » و مكتب اجتماعى و اقتصادى او - مىگوييم : « المجتمع لا يصلحه إلَّا العدل ( 1 ) جامعه را جز اجراى عدالت چيزى ديگر اصلاح نمىكند و سامان نمىدهد » . و از آن جهت چنين مىگوييم كه عدالت اگر در ميان مردمان اجرا شود ، بىنياز خواهند شد - بنا بر گفتهء امام صادق « ع » و امام كاظم « ع » « 1 » - پس اگر عدل در ميان ايشان جريان نداشته باشد ، نيازمند و فقير خواهند شد . و فقر - بنا بر آنچه در تعاليم و احاديث « 2 » دين آمده است 6 - در اغلب احوال دين را ويران مىسازد ، و عقل را مىبرد ، و بر تقوى و فضيلت خط بطلان مىكشد ، و مردمان را به فجور و گناه مىكشاند . آيا با اين همه نتايج بد ، مجالى براى پرهيزگارى و نيكى و نيكوكارى باقى مىماند ؟
چرا ، امكان آن هست كه افرادى اندك وجود داشته باشند كه با همهء رنجها و بلاهاى فقر دين خود را محكم نگاه دارند ، و از چارچوب دين خارج نشوند ، ولى همينها نيز - با شمارهء بسيار اندكى كه دارند « 3 » - توانايى آن را ندارند كه كسان و نانخورهاى خود ، را از گرفتارى به پيامدهاى فقر و شرهاى آن رهايى بخشند . گذشته از اين ، آيا اقليّتى چنان اندك مىتواند حكم يك قاعدهء كلَّى اجتماعى پيدا كند ؟ ! بنا بر اين ، راهى براى اصلاح جامعه جز تحقّق بخشيدن به عدل و داد ، در ترازهاى گوناگون آن ، از اقتصادى و قضايى و معيشتى و توزيعى و داد و ستدى و بهداشتى و تربيتى و جز اينها وجود ندارد . و به همين گونه اصل حيات و بقايى براى دين و احكام آن جز به عدل وجود پيدا نمىكند ، كه امام علىّ بن ابى طالب « ع » به آن تصريح كرده است . « 4 » بدين گونه ، از اين خط فكرى و اقدامى و تلاش براى به كار بستن
هامش
« 1 » . « فصل پيشين » ، بند « ن » ( 50 ) ، ( ص 521 ) .
« 2 » . فصلهاى مربوط به « فقر » ، در باب 11 ( جلد چهارم / 380 - 645 ) .
« 3 » . « تنبيه 35 » ، در « نگاهى به سراسر فصل » پنجاهم ، در اين جلد ( ص 731 ) .
« 4 » . « غرر الحكم » / 30 ، و فصل 47 ، بند « ز » . ( همين جلد / 605 ) .