اهلها ، و انّما يعوز اهلها لإشراف انفس الولاة على الجمع ، و سوء ظنّهم بالبقاء ، و قلَّة انتفاعهم بالعبر . « 1 »
( 1 ) امام على « ع » - از عهدنامهء اشترى : . . . بايد توجّهت به آبادانى زمين بيشتر از گرفتن خراج باشد كه گرفتن خراج جز با آبادانى ميسّر نشود . . . هر واليى كه خراج بخواهد و به آبادانى نپردازد ، شهرها را ويران خواهد كرد و مردمان را هلاك خواهد ساخت ، و كارش جز اندكى راست نيايد . و اگر مردم از سنگينى ( ماليات ) شكايت كردند ، به دليل آفتى كه رسيده ، يا آبى كه از كشتهاشان قطع گشته ( در كشت آبى ) ، يا باران نباريده ( در كشت ديمى ) ، يا مزارعى بواسطهء سيل يا بىآبى شديد تباه گرديده است ، بار اين گونه زيان ديدگان را ، تا جايى كه مىدانى كارشان بدان سامان مىپذيرد سبك گردان . و مبادا آنچه بدان بار آنان را سبك گردانى بر تو گران آيد ، چه آن اندوخته اى است كه با آباد كردن شهرهاى تو و آراستن قلمرو تو ، باز خواهند داد ( و جبران خواهند كرد ) ، بجز اينكه آنان را به ستايش خويش نيز واداشته اى ، و خود شادمانى كه عدالت را ميانشان گسترانيده اى ، در حالى كه تكيه بر فزونى توان آنان خواهى داشت بدان چه نزدشان اندوخته اى ، از راه آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردن اطمينان ايشان ، كه به عدالت تو خو گرفتهاند و به مداراى تو خاطر جمع گشتهاند ؛ و بسا كه در آينده كارى پيش آيد كه چون آن را به عهدهء ايشان نهى با خاطر خوش بپذيرند ( و شانه خالى نكنند ) ، كه آبادانى هر سرزمين در گرو طراز برخوردى است كه تو با مردم آن سرزمين داشته باشى .
و زمين جز با تنگدستى ساكنان آن ويران نمىشود . و مردم شهرها كى تنگدست مىگردند ؟ هنگامى كه واليان روى به گرد آوردن مال آورند ، و از
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 1013 - 1014 ؛ « عبده » 3 / 106 - 108 .