سنگ صلايه سنگى است كه بر روى آن دارو سايند 143
سودن ماليدن و سائيدن ( م ) 59 / 74 / 75
سوده نرمه و آنچه از سودن بهم رسد ( م ) 131 / 134
سيال روان ( م ) 138 / 197
سيلان جارى شدن ( م ) 182 / 183 / 218
سيمينه نقريى 228
شاف مخفف شياف است . چيزى كه از داروها بمانند ميل كوچك سازند و جهت مداوا در دبر كنند 247 / 248
شاهوار هر چيز خوب و نفيس كه لايق شاهان باشد 90
شبه مانند - نظير 139 / 143 / 171
شخار قليا ، مادهاى كه صابونپزان به كار برند . شخار ابيض بلغت اهل صناعت ملح القلى است 44
شست دام 331
شعشعه روشنى آفتاب ، روشنى 17
شفاف چيز لطيف كه از پس آن چيز ديگر را توان ديد ، مانند آب و آبگينه ( م ) 22 / 31
شكندار فلزى كه زير چكش بشكند ( م ) 80 / 120 / 150
شلجمى به شكل شلغم 93 / 94
شمشيرگر شمشيرساز 223
شمع الماء موميائى 264
شنجرف شنگرف 208
شهربند كنايه از زندان 135
شيرفام و شيرپام برنگ شير 90
صاعقه برقى كه از ابر بر زمين افتد ( م ) 69 / 121 / 222
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٣١٣