شاعر گويد :
اى زر توئى آنكه جامع لذاتى * محبوب خلايق به همه اوقاتى
بىشك تو خدا نهاى و ليكن چو خدا * ستار عيوب و قاضى الحاجاتى
و فضلا بعبارات مختلف آن را وصف كردهاند چنان كه شاعرى ديگر گفته است :
وجيهى قابل صاحبعيارى * نگار سرخروئى سكهدارى
گهى بگرفته خوبان را سر دست * دمى سيمينبران را بوده پابست
گهى پير خرف را قوة الظهر * عروس نوجوان كام را مهر
از او خلق جهان را راست هر كار * بهر كارى كه رفته بود دينار
.
( 63 ) - ص 215 س 2 اقليمياى فضى
( بكسر اول و ميم ) خلطى است كه بعد از گداختن طلا و نقره و ديگر فلزات در خلاص مىماند . و آن بانواع مىباشد : فضى و ذهبى و تجاسى و معدنى . ( برهان قاطع )
و در تحفهء حكيم مؤمن است كه « اقليميا بيونانى چيزيست كه از گداختن اجساد متطرقه مانند مس و نقره و طلا مثل كف و درد بر روى و تحت آن منجمد شود » .
آنچه از گداختن طلا در بوته باقى ماند اقليمياى ذهبى يا ذهبانى ، و آنچه از گداختن نقره باشد آن را اقليماى فضى گويند .
( 64 ) - ص 216 س 4 توبال
( بضم واو ) مس و سونش مس و نقره و امثال آن . مس و آهن و امثال آن را چون بتابند و چكش و پتك بر آن زنند ريزهائى كه از آن ريزد توبال باشد .
و از مطلق او مراد توبال مس است و توبال را گويند معرب تفال