و بعد از مشك ختنى مشك تبّتى از ديگر مشكها بهتر باشد .
و نافهاء خرد بود ، نافه به وزن سه مثقال تا چهار مثقال ( بيش ) برنيايد « 1 » .
و بر وى موى اندك بود . و مشك او بعضى زرد باشد ، و بعضى سياه « بود .
و سياه « 2 » » زرد را تفّاحى خوانند .
و سبب زردى آن باشد كه تازهتر بود . و سبب سياه آنكه كهنهتر باشد ، چه خون تازه سرخ بود ، و خون كهنه سياه .
و بعد از آن مشك طوسمسى باشد . و اين نوع بتبّتى نزديك باشد .
و موى نافهء آن سفيد باشد ، بعضى بزردى زند . يك نافه « 3 » از آن به وزن هفت مثقال برآيد .
بعد از آن بنيالى « 4 » باشد . و آن مشك بيشتر ريخته فروشند بىنافه .
اما مشك نيك نباشد « 5 » . و درو شافهاء بزرگ بود .
و جائى كه مشك تبّتى يك مثقال بايد ، از اين مشك نيم مثقال تمام باشد ، و آن را از مشك تبّتى بازپس دارند . جهت آنكه ريخته فروشند بىنافه .
بعد از آن مشك خطائى بود ، كه از سرحدّ خطا آرند . و بمشك ختنى ماند ، كه نافهء او هم نسو « 6 » باشد ، و بىموى بود .
امّا در قوّت از تبّتى كمتر باشد . [ ( و با تبّتى بهم فروشند . و بهاى خطائى كمتر باشد « 7 » ) ، از آنكه مشك او ضعيفتر بود .
هامش
( 1 ) - ب : يا چهار مثقال بود - ع : تا چهار مثقال برنيايد
( 2 ) - در - ب ، ج - نيست
( 3 ) - ب : و نافه
( 4 ) - ب : ميسالى - ج ، ن : سالى ( در هر دو نسخه بىنقطه است )
( 5 ) - ب : نباشد - ع : باشد
( 6 ) - ع : نسر
( 7 ) - ب : اما در قوت و مضرت حدت مشك بكافور دفع توان كرد . و اللّه اعلم .