و گفتهاند كه ( آن ) آهو كه « 1 » سنبل و بهمنين « 2 » مىخورد ، مشك از آن تولد مىكند « 3 » .
اما « 4 » انواع مشك . بهترين [ مشكها ] مشك ختنى « 5 » باشد كه از ميان ولايت خطا آرند « 6 » . از آن سبب « 7 » كم بدست آيد ، ( و عزيز الوجود باشد ) ، نافهاى از آن قريب « 8 » پانزده مثقال برآيد .
و از تنگى ( كه ) پوست آن نافه ( را باشد ) بيش از يك درم نبود « 9 » بدست بتوان دانست كه در اندرون او ، شافها هست يا نه . و چون مشك او بريزند پوست نافه « 10 » نيم مثقال يا درمى بيش برنيايد « 11 » .
و ظاهر « 12 » پوست نافهء ختنى نسو « 13 » باشد . و بر وى هيچ موى نبود « 14 » .
و چون مشك ختنى « 15 » خواهند كه بسايند ، اگر كافور به كار ندارند « 16 » سر به درد آيد « 17 » ، و خون از بينى « 18 » روان شود ، به روزى ده درم بيش نتوان سود ، از حدّت بوى آن . و جائى كه دو مثقال از ديگر مشك « 19 » به كار شود ، از آن مشك ختنى دو دانگ بيشتر به كار نيايد « 20 » .
هامش
( 1 ) - ع : كه آهوئى كه
( 2 ) - ب : و بهمن
( 3 ) - ع : متولد مىشود
( 4 ) - كلمهء ( اما ) تنها در - ب - است
( 5 ) - ع : ختن
( 6 ) - ب : خطائى مىآورند و
( 7 ) - ( سبب ) در - ج ، ن - نيست
( 8 ) - ب : نزديك
( 9 ) - ن ، ج : يك درم بيش نبود
( 10 ) - ب : پوست او
( 11 ) - ع : نباشد
( 12 ) - ب : و ظاهر است
( 13 ) - ع :
نافهاى ختنى نرم
( 14 ) - ع : نباشد
( 15 ) - ب : ختن
( 16 ) - ع : دارند
( 17 ) - ج ، ن : آورد
( 18 ) - ج ، ن ، ع : از وى - ب : از بينى
( 19 ) - ب : كه از ديگر مشك دو مثقال
( 20 ) - ب : دانگ تمام باشد .