بشويند يا به خون « 1 » بز ، گرم و تيز شود « 2 » .
سخن در خاصّيّت مغناطيس « 3 »
خواجه ابو على سينا گويد : اگر كسى را آهن سوده دهند ، مقناطيس ( سوده ) حل كرده « 4 » بايد داد ، تا آهنها را « 5 » جمع كند ، و برون آرد .
و گويند « 6 » كه اگر ( كسى ) مغناطيس حلّ كرده « 7 » در دست مالد ، و بگذارد تا خشك شود ، و دست بر قفل بسته بمالد « 8 » باز شود .
و زن حامله بوقت بار نهادن « 9 » بر پاى بندد ، يا « 10 » بر دست گيرد ، بچه زود برون « 11 » آيد .
و جذب و « 12 » انجذاب در بسيارى از چيزها حاصل است غير مقناطيس 39 ، چون كهربا و بيجاده كه پر مرغ را جذب مىكند . و نفط آتش را . و بسيار احجار « 13 » آوردهاند كه جواهر « 14 » را بخويشتن « 15 » مىكشد ، اما معلوم نه « 16 » .
هامش
( 1 ) - ع : با خون
( 2 ) - ج ، ن : گرم نيز گردد - اين مطلب در چند سطر پيش گذشت و در اينجا باز تكرار شده است
( 3 ) - ب : سنگ مقناطيس
( 4 ) - م ، ب : كلمهء ( كرده ) ندارند
( 5 ) - م : تا آن آهن را
( 6 ) - ب : و گفت ج ، ن ، م : و مىگويد
( 7 ) - ع : محلول
( 8 ) - ب : مالد
( 9 ) - ج ، ن : و چون زن بخواهد زاد - ب : و زن كه بچه نخواهد ؟
( 10 ) - م : و چون بر پاى بندند يا
( 11 ) - ب : بيرون
( 12 ) - ب : و جذب او
( 13 ) - ع : از بخار
( 14 ) - ع : جوهر
( 15 ) - ب : به خود
( 16 ) - ع : نيست .