اما آنچه تعلّق برنگ « 1 » دارد ، دو چيز است : يكى رنگ « 2 » .
دوم طراوت ، و آن را آب « 3 » خوانند . و اصل مرواريد آب است ، از بهر آنكه از رنگهاء مرواريد سفيديست « 4 » ، و سفيد آبدار بود . و آن بهترين همهء انواع مرواريد باشد « 5 » .
و سفيد بىآب كه آن را « 6 » جصّى خوانند بدترين « 7 » همهء انواع مرواريد « 8 » باشد .
و رنگ مرواريد چون اندكى با زردى « 9 » زند ، بهتر پسندند .
از بهر آنكه « بدان رنگ » « 10 » بيشتر آبدار باشد . و برنگ سپيد ، آبدار كمتر بود .
و اصل مرواريد آبدار آن باشد كه پوست ظاهر او ستبر باشد .
و ستبرى پوست را ( چند ) فائده است « 11 » : يكى آنكه « 12 » آبدارتر باشد . دوم آنكه آبدارى او پايندهتر « 13 » بود ، چه مرواريد « 14 » كه او را پوست تنك « 15 » باشد ، اگر نيز آبدار بود ، زود آب باز گذارد . و سپيد بيشتر تنك پوست بود . ازين سبب بمرواريد « 16 » زردرنگ رغبت بيشتر مىنمايند .
هامش
( 1 ) - م ، ن ، ج : برنگ مرواريد
( 2 ) - م : كلمهء « رنگ » را ندارد
( 3 ) - ب : خواب
( 4 ) - م ، ب : سفيد است
( 5 ) - ن ، ج : همه انواع است - ب : انواع است
( 6 ) - ن ، ج : كه آن را - ع ، م : ( كه ) ندارد - ب :
و سفيدى كه آن را
( 7 ) - ع ، م : و بدترين
( 8 ) - كلمهء ( مرواريد ) فقط در ع : است
( 9 ) - ن ، ج : بزردى
( 10 ) - فقط در ع : است
( 11 ) - ب :
فائده آنست
( 12 ) - م : اول آنكه
( 13 ) - ع : او تابنده بود - ب : وى يابندهتر
( 14 ) - ع : و مرواريد
( 15 ) - ع : تنكى
( 16 ) - ع : بدين سبب به لؤلؤ .