مشهور است كه آنوقت كه باران نيسان « 1 » مىآيد صدف با روى آب آيد ، دهان بازگشاده و قطرات « 2 » باران را مىگيرد . و چون اين قطرات به باطن صدف مىرسد ، بخاصيّتى كه در جوف صدف قدرت ازلى ( نهاده است ، و ) تعبيه كرده « 3 » مرواريد متولّد مىشود ، و در جوف صدف تربيت مىيابد . [ و نشو ] و نمو « 4 » تا بحدّى كه معيّن ( است ) « 5 » .
و جماعتى گويند لؤلؤ صدف را بمنزلت آب دهان است كه دائم در دهان دارد .
( و نصر گويد « 6 » ) دليل بر اين آنست كه ( هر سال كه ) باران نيسان بيشتر آيد ، [ بعد « 7 » از آن ] زيادتى پذيرد . و بهر سال تويى « 8 » زيادت مىشود .
و هرچه در ميان دهن صدف باشد ، و از دهان راست بگلوى صدف فروشود « 9 » [ عيون و ] مدحرج باشد . و چون در يك گوشهء دهان بود كژ باشد ، و از اوّل سخت خرد بود ، بعد از آن تو بر تو مىنشيند ، و منعقد « و متحجّر » « 10 » مىگردد ، تا بمدّتى درّى شود .
و اين معنى دور نيست از قياس ، كه دفعةدفعة منعقد مىگردد . و چون پياز طبقهطبقه مىافزايد ، تا بكمال رسد . و اين معنى محسوس است كه بسيار باشد كه سطح ظاهر مرواريد سياه باشد ، يا لونى ديگر « معيوب » « 11 » يا بىآب بود . آن را پوست باز كنند ، چون يك طبقه ( پوست ) برخيزد ، طبقهء زيرين خوشآب بود ، و خوب .
هامش
( 1 ) - ب : نيسانى
( 2 ) - ع : قطرات ( بىواو )
( 3 ) - ع : ازلى تعبيه كرده است
( 4 ) - ع : نما
( 5 ) - ن ، ع : تا بحدّى معيّن
( 6 ) - جملهء ( و نصر گويد ) در ع :
نيست
( 7 ) - ع : و بعد
( 8 ) - ع : بهر سال نوبتى
( 9 ) - ع : مىشود
( 10 ) - ب :
و منجمد
( 11 ) - كلمهء « معيوب » فقط در ع : است .